عماد الدين حسن بن علي الطبري
356
كامل بهائى ( فارسي )
غافل و جاهل ساخت از روز غدير خم و از روز حائطهء بنى النجار چنان كه عمران بن الحصين الخزاعى و بريدهء اسلمى و ديگران روايت كردند چنان كه گذشت تا بريده گفت يا ابا بكر بايستى كه بيعت بر منبر رسول گرفتى و با عمر و ابو عبيدهء جراح و سالم مولاى ابى حذيفه در گوشهاى پنهان عقد بيعت كردند بر جمله مسلمانان ، با آنكه تو را علم شريعت و سنت و هيچ علمى نيست و تو را همه روزه به درگاه على مىبايد فرستاد تا حل مشكلات نمايد . و گفت كاشكى از رسول مسئلهء جد پرسيدمى كه نصيب او چيست ، و كاش از ذبايح اهل ذمه پرسيدمى كه حلال است يا حرام . و عمر گفت : لو لا على لهلك عمر ، و همچنين گفت : لا ابقانى اللّه لمعظلة ليس ابو الحسن فيها . خدا باقى نگذارد مرا در مشكلى كه ابو الحسن در آنجا نباشد . جمله تصديق مؤمن كردند مأمون گفت اى اصحاب اغضا بايد كردن و اغماض عين نمودن . مؤمن گفت اغضا نشايد كردن كه خداى غضا نكرد كما قال اللّه تعالى : وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا * إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً ( اسراء 77 - 76 ) و قال : وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ الخ ( حاقه 44 ) پس مأمون قباله بنوشت به خط خود چند ورق و به جانب مشرق و مغرب نامهاى رد فدك به سادات بنى فاطمه فرستاد و به عام مدينه نوشت مثال عالى كه فدك را به على بن موسى الرضا سپارد و به تصرف او دهد تا پسرش امام محمد تقى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حاضران را بر خود گواه گرفت كه ديگر فدك را تصرف ننمايند « 1 » . تنبيه ، آنكه افتراى حديث « نحن معاشر الانبياء ما تركناه صدقة » عايشه كرد و حفصه و مردى كه نام او اوس بود از قبيله بنى نضر و هيچكس ديگر اين حديث روايت نكرد . تنبيه ، امير المؤمنين عليه السّلام در ايام خلافت خود فدك بازنگرفت به چند وجه : اول آنكه غاصب و مغصوب منه هر يكى عند اللّه هزار مزد گرفته بودند . دوم ، كه ايشان كاره بودند كه فاطمه عليها السلام به غضب چيزى پيش خدا رود و اولاد او به آن چيز مسرور گردند اسوه و اقتداء به فاطمه و نيز يمكن كه چون اسم غصب بر آنجا افتاد و بدين سبب شروع در تصرف به آن نكرده باشند .
--> ( 1 ) - طرائف سيد بن طاووس 1 / 359 - 362 به نقل صاحب تاريخ عباسى با كمى اختلاف .