عماد الدين حسن بن علي الطبري

349

كامل بهائى ( فارسي )

يا حق وى به ناحق گرفته باشند بايد كه به در خانهء خليفه حاضر شود و داد خود بخواهد پس محمد بن على الباقر عليه السّلام درآمد . مزاحم كه از حملهء حجاب بود به پيش عمر عبد العزيز رفت و گفت محمد باقر بر در است ، گفت بگو تا درآيد چون امام درآمد ديد كه چشم از آب گريه مىسترد . باقر عليه السّلام پرسيد كه گريه را سبب چيست ؟ هشام حاضر بود گفت براى فلان . باقر عليه السّلام گفت : يا عمر انما الدنيا سوق من الاسواق ، منها يخرج الناس بما ينفعهم و منها خرجوا بما يضرهم ، و كم من قوم قد ضرهم به مثل الذي اصبحنا فيه حتى أتاهم الموت فاستوعبوا فخرجوا من الدنيا ملومين ، لما لم يأخذوا لما احبوا من الآخرة عدة ، و لا لما اكرهوا جنة قسمهم ما جمعوا من لا يحمدهم ، و صاروا الى من لا يعذرهم ، فنحن و اللّه عزّ و جلّ محقوقون ان ننظر الى تلك الاعمال التى كنا نعظهم بها فنوافقهم فيها ، و ننظر الى تلك الاعمال التى كنا نتخوف عليهم منا فنكف عنها ، فاتق اللّه تعالى و اجعل فى قلبك اثنين تنظر الذي يحب ان يكون معك اذا قدمت على ربك ، و هو عندك حتى تخرج به من الدنيا و تنظر الذي يكره ان يكون اذا قدمت على ربك ، فابتغ به البدل و لا تذهبن الى سليطة تارت على من كان قبلك ترجوا ان تجوز عنك ، فاتق اللّه و افتح الابواب و سهل الحجاب و انظر المظلوم و رد الظالم . گفت اى عمر به درستى كه دنيا نيست مگر بازارى از بازارهاى تجارت كه از آنجا بيرون روند مردم به آنچه سود كرده باشند و از آنجا بيرون روند مردم به آنچه سود كرده باشند و از آنجا بيرون روند به آنچه زيان كرده باشند و بسا گروهى كه ضرر يافتند به مثل آن ضررى كه امروز ما در آنيم تا آن كه مرگ به ايشان در رسيد پس چون بر عنايتى زيستند بيرون شدند از دنيا ملامت يافته چون نگرفتند براى آنچه دوست داشتند از آخرت سببى و نه از براى آنچه جمع كرده بودند به كسى كه ستايش نكند ايشان را و گرويدند به سوى كسى كه عذر ايشان نتواند خواست پس ما به خدا سوگند سزاواريم با آنكه نظر كنيم به آن اعمال كه از آن ترسانيم بر ايشان بازايستيم از آن پس بترس از خداى و بگردان در دل خود دو چيز را كه نظر كنى به آنچه دوست دارى كه با تو باشد پس به نزديك پروردگار خود روى كه در پيش تو باشد تا به آن بيرون روى از دنيا و نظر كنى به آنچه بخواهى كه با تو باشد هرگاه به نزد پروردگار خود روى پس بگزين بر وى بدلى و بايد كه البته نروى به سوى زن سليطه كه جلوه كرده بر كسى كه پيش از تو بوده كه اميد داشته باشى كه از