عماد الدين حسن بن علي الطبري

350

كامل بهائى ( فارسي )

تو بگذرد پس بترس خداى را و در به روى مردم بگشاى و دربانان را سهل گردان و به سوى مظلوم نظر كن و مظلمه به صاحب رد كن . عبد العزيز دوات و كاغذ بخواست و ابتداء كرد : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، هذا من رد عمر بن عبد العزيز ظلامة محمد بن على الباقر فدك « 1 » . اين است آنچه رد كرد و بازداد عمر بن عبد العزيز به محمد بن على الباقر كه به ظلم گرفته بودند فدك را و به امام تسليم كرد و معترف شد كه ابو بكر و عمر و عثمان بر فاطمه ظلم كردند . عجب ! كه براى دختران خود دوازده هزار درهم وظيفه كردند كه سال به سال از بيت المال به ايشان مىدادند و دختر رسول را از ميراث آن حضرت منع كردند . و چون روزگار خلافت عثمان شد خواستند كه بر عادت زمان پدران گيرند عثمان ابا و امتناع كرد الحاح بسيار كردند فائده نداد عثمان گفت : لا و اللّه و لا كرامة ما ذاك لكما عندي ، و قال أ لستما اللتين شهدتما بالكذب عند ابويكما ، و لفقتما معكما اعرابيا يتطهر ببوله و هو مالك بن اوس بن الحرثان ، فشهدتم ان النبى عليه السّلام قال : لا نورث و ما تركناه صدقة « 2 » . گفت به خدا هيچ كرامتى نيست شما را و اين دراهم نيست شما را به نزد من و گفت شما آن دو زن نيستيد كه شهادت به دروغ داديد به نزد پدران خود و با خود يار كرديد اعرابى را كه به بول خود طهارت مىكرد و او مالك بن اوس بن حرثان بود كه شهادت دادند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گفت ما را وارثى نيست و آنچه ما گذارديم صدقه است . عجب وقتى گواهى مىدهند كه رسول را ميراث نبود و وقتى دعوى مىكنند كه ما را از رسول ميراث است . و اكثر مورخان گويند كه اهل كوفه بر عمر عبد العزيز رد كردند كه به رد فدك شيخين را رسوا كردى و اين نوع صلاحيت ملك تو نيست كه عالميان ايشان را در آن كار مصيب مىدانند . عمر بعد از آن گفت رقبه از آن من باشد و انتفاع آن از آن محمد باقر عليه السّلام كوفيان بدين قدر راضى شدند . جميل بن دراج گفت : على و عباس به طلب ميراث رسول پيش ابو بكر رفتند و عباس

--> ( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 4 / 225 و بحار الانوار 46 / 326 و 78 / 181 به نقل خصال صدوق با اندكى اختلاف . ( 2 ) - ايضاح فضل بن شاذان بنا به نقل عوام العلوم بحرانى بخش زندگانى حضرت فاطمه ( س ) 2 / 769 .