عماد الدين حسن بن علي الطبري

338

كامل بهائى ( فارسي )

و جبرئيل بيع و شرى بكرد با من و با رسول و فرزند رسول را ضيافت كردم يا تو ؟ گويند ابو بكر اينجا بگريست . بازگفت من بودم كه رسول صلّى اللّه عليه و آله مرا به كتف خود گرفت تا بتان كعبه را به زير انداختم و بشكستم يا تو ؟ « ثم قال لو شئت ان انال افق السماء لنلتها » گفت اگر خواهم كه بكنارى آسمان رسم به تحقيق برسم ، و صاحب لواى رسول در دنيا و آخرت منم يا تو ؟ و رسول درهاى خانهاى جمله صحابه را از محاذ مسجد مسدود نمود و در آن حال در خانهء مرا گشاده داشت يا در خانه تو را ؟ و صاحب مناجات رسول و مصدق قبل النسخ در آية يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ( مجادله 13 ) من بودم يا تو ؟ و رسول با فاطمه براى تو گفت « زوجك اول الناس ايمانا و ارجحهم اسلاما » يا براى من . ابو بكر از براى هر يكى مىگفت تو و براى تو ، و امثال اين مراتب بسيار بر او خواند ابو بكر او را ثناى بسيار بگفت و به آخر بگريست و گفت يا ابا لحسن هم امروز تدبير كار من بكن كه خلاصى از عذاب خداى در آن باشد . امير المؤمنين گفت اين با تست و من مستحق آنم و اولاد من با ما بگذار ، او قبول كرد كه چنين كنم از آنجا بيرون رفت . و عمر همه روز در طلب او بود و متحير شده نمىدانست كه او كجاست و عمر چون مىدانست كه ابو بكر قابل است و صلاحيت نصيحت دارد هرگز او را خالى نگذاشتى از خوف آنكه مبادا كسى نصيحت او كند و او قبول نمايد و حق به على بسپارد چون بشنيد كه با على عليه السّلام خلوت كرد بترسيد . و ابو بكر آن شب رسول را به خواب ديد سلام كرد جواب بازنداد و روى از او بگردانيد ابو بكر بگفت يا رسول اللّه من چه عصيان كرده‌ام در تو كه روى از من بگردانيدى . رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : ارد السّلام عليك و قد عاديت من والى اللّه و رسوله ، و والاه اللّه و رسوله ، رد الحق الى اهله قال فقلت من اهله . فقال : من عاتبك عليه على عليه السّلام . ابو بكر گفت « قد رددته عليه يا رسول اللّه » گفت رد سلام مىكنم بر تو و حال آنكه تو دشمنى كردى با كسى كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارد رد كن حق را با اهل آن . ابو بكر گفت پس گفتم كيست اهل او گفت آن كه عتاب كرد تو را بر آن على بن ابى طالب است . ابو بكر گفت به تحقيق كه رد كردم بر او اى رسول خداى و