عماد الدين حسن بن علي الطبري
335
كامل بهائى ( فارسي )
گوشه مسجد بنشست و تفكر مىكرد فكر دراز و خط در سنگ ريزه مىكشيد پس گفت اين مرد كه مردم بر او بيعت كردند چندين وقت حاكم باشد و به مرگ خود نميرد و اما عمر چندين سال بعد از وى بزييد و حاكم باشد و به مرگ خود نميرد و خداى تعالى خون او بريزد . حبشى بن جناده گويد آنچه امير المؤمنين خبر داده بود يك روز زائد و ناقص نبود و حبشى از جمله صحابه بود . فصل يازدهم ميان مهاجر و انصار خلاف افتاد در امامت به آخر گفتند « منا امير و منكم امير » و اين دليل است بر آن كه كار خلافت كار امامت بود و ملك نه امامت و نه خلافت و يا از قبل صاحب شرع . ابو بكر بر ايشان حجت آورد كه « الائمة من قريش » و انصار منقاد شدند عند سماع اين حديث ليكن قوت علم آن نبود ايشان را كه گويند قريش بسياراند تخصيص محتاج دليل است و آن بنص خدا و رسول باشد يا قرابت رسول يا هر دو و اين هر سه در تو جمع نيست بلكه جمع در على عليه السّلام است زيرا كه عمار هم قرشى بود و هم قرابت داشت و تخصيص به قريش جز به سبب رسول نبود و رسول صلّى اللّه عليه و آله هاشمى بود ، و قريش چون شجره است و بنو هاشم ثمره آن . و رسول گفت : انى مخلف فيكم كتاب اللّه ، و عترتى اهل بيتى لن يفترقا حتى يردا على الحوض . فقال : لا تقدموهم فانهم افضل منكم ، لا تعلموهم فانهم اعلم منكم ، و تخصيص كرد على را از ميان ايشان و گفت : انه هاد مهدى يسلك لكم الحجة البيضاء ، و انه اقضى الامة ، و انه عالم على تأويل القرآن ، كما علم رسول اللّه على تنزيله . بدرستى كه او راه نماينده است و راه يافته برود براى شما به راه روشن و به درستى كه حكمكنندهترين امت است و به درستى كه او داناست بر تأويل قرآن چنان كه دانا بود رسول خداى بر تنزيل آن . با وجود آنكه انصاريان خزرج بيعت نكردند و رئيس ايشان سعد بن عباده بر انكار بيعت ايشان متوفى شد ، و اوس بعضى بيعت كردند و بعضى نه . و آن جمعى كه بيعت كردند براى حسد و عداوت قديم جاهليت بود كه ميان ايشان و ميان خزرجيان بود كه حق تعالى به بركت رسول صلّى اللّه عليه و آله تأليف دلهاى ايشان كرده بود و چون رسول از دنيا رحلت كرد ايشان به سر عداوت قديمه رفتند روز سقيفه و ضغاين جاهليت