عماد الدين حسن بن علي الطبري

336

كامل بهائى ( فارسي )

تازه شد ، و دليل بر اين كه خزرجى با اوسى گفت بعد از بيعت اوس بر ابو بكر ، ما حملت على ما صنعت إلّا حسد ابن عمك سعد . و گويند كه واقدى در كتاب فتوح الشام ايراد كرد كه ابو بكر در مرض مرگ گفت : قد علمت انى داخل النار . گفت به تحقيق دانستم كه داخل شونده آتشم « و روى واردها ليت شعرى اخرج منها ام لا » كاش دانستمى كه بيرون مىآيدم يا نه ، و واقدى عثمانى بود و از شيعهء ابو بكر معتبر در ميان اهل سنت و جماعت . مشهور است كه ابو بكر دائما انبساط كردى با امير المؤمنين و او بر حالت خويش بودى و ابو بكر مىديد كه او خاموش مىشد و رغبت ندارد در اين كار . روزى فرصت خلوت يافت پيش او رفت و گفت يا ابا الحسن تو دانى كه مرا مال بسيار و حشم نبود و نه رغبت در اين كار و دائما اظهار كراهت مىكنى و روى بر من ترش دارى و از من مىرنجى . على عليه السّلام فرمود چون تو را رغبت نبود چرا شروع كردى به چيزى كه حق تو نبود و تو مستحق آن نيستى . گفت من از رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه گفت : لا يجتمع امتى على الضلال . چون اتفاق امت بر من بود در اين كار شروع كردم و اگر دانستمى كه يك كس از امت تقاعد خواهد كرد در اين كار شروع نكردمى و خود را معزول ساختمى . على عليه السّلام گفت يا ابا بكر من از جمله امت محمدم و همچنين سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار و سعد بن عباده با انصار خزرجى به يك بار و هيچ كس از امت بر ايشان طعنى نزد در تقصير كردن ايشان در كار خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله . ابو بكر گفت ترسيدم كه اگر تقاعد نمايم از اين كار امت مرتد شوند و از دين برگردند و خلل اسلام باشد . على عليه السّلام گفت يا ابا بكر استحقاق اين كار به چه حاصل شود . گفت به نصيحت و وقار و رفع مداهنه و مخاتله و حسن سيرت و اظهار عدل و علم به كتاب و سنت « و فصل الخطاب مع الزهد فى الدنيا و قلة الرغبة فيها ، و انتصار المظلوم من الظالم للقريب و البعيد » امير المؤمنين گفت « و السابقة و القرابة » . پس امير المؤمنين گفت به خدا كه اين خصال در تو موجود است يا در من . ابو بكر گفت در تو يا ابا الحسن . امير المؤمنين گفت سابق در اسلام من بودم يا تو ؟ گفت تو . گفت « اذان من اللّه و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر لاهل الموسم » در تلاوت سورهء