عماد الدين حسن بن علي الطبري

331

كامل بهائى ( فارسي )

فى كفة لرجح ايمان على « 1 » . اگر آسمانها و زمين‌ها را در يك كفه ترازوى نهند و ايمان على را در كفه ديگر هرآينه ايمان على راجح آمد . و هم او بود كه حق على را بازگرفت و بر او تقدم كرد . عجب كه خدا و رسول ارادت دارند به امامت على و تقدم او بر امت و قريش يا اعراب كراهت دارند و كراهت ايشان را اعتبارى هست و كراهت خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله را اعتبارى نيست . و هم عمر گفت در حق شش تن از شورى كه : ان هذا الامر فيكم ما بقى منكم احد ، فلا يختلفوا فيه ، فيغلبكم عليه معاوية بن ابى سفيان و عمرو بن العاص ، لمكرهما و زخارفهما « 2 » . بدرستى كه اين كار از آن شماست و كسى ديگر باقى نيست پس خلافت نكنيد در آن تا غالب بگردند بر شما بر آن معاويه پسر ابو سفيان و عمرو پس عاص براى مكرشان و گنج‌هاى ايشان ، و مع هذا معاويه از قبل او والى شام بود . و در حق عثمان گفت : ما انت عثمان فو اللّه لروثة خير منك و انت من اهل النار ، و زبير را گفت تو كافر الغضب و مؤمن الرضا باشى ، و طلحة بن عبد اللّه گفت تو را دوست ندارم و نه تو مرا و تو بودى كه قصد ازواج رسول اللّه كردى « و لا تنكحوا ازواجه من بعده ابدا » و نه آن كه نكاح كنند آنها را بعد از او ابدا آمد در حق تو . و با سعد وقاص گفت : انك عندي لفاروق هذه الامة فى سحرك . بدرستى كه تو فرق‌كننده ميان اين امت در سحر خود ، و با عبد الرحمن گفت تو عاقل و فصيح نيستى . و با على گفت : لو وزن ايمانك باهل الارض لوزنتهم . اگر بسنجند ايمان تو را به اهل زمين به تحقيق كه برابر شوى با همه . پس گفت : اذهب يا صهيب وصل بالناس فان مضت ثلثة ايام و رضى خمسة و ابى واحدة فاضربوا عنقه و ان ابى اثنان فاضربوا اعناقهما ، و ان مضت ثلثة ايام و لم يجتمعوا على شىء فاضربوا اعناقهم « 3 » . گفت برو اى صهيب و نماز كن براى مردم پس اگر سه روز بگذرد و پنج كس رضا دهند و يكى ابا كند گردن او بزنيد و اگر دو كس ابا كنند گردن آن دو بزنيد و اگر سه روز

--> ( 1 ) - مناقب خوارزمى بنا به نقل موسوعه امام على عليه السّلام 9 / 127 . ( 2 ) - سند اين مطلب بدست نيامد . ( 3 ) - كلمات عمر راجع به اهل شورى در كتب مختلف نقل شده اما اين عبارات را پيدا نكرديم .