عماد الدين حسن بن علي الطبري
332
كامل بهائى ( فارسي )
بگذرد و جمع نشوند بر هيچ چيز همه را گردن بزنيد . وليد بن عقبه گفت تو يا عمر خليفه را بشناسى در آن ميانه عثمان لايق باشد . عمر گفت بر طريق انكار بر عثمان و خلافت او : فكيف محبته لاهل بيته و حبه للمال . پس چون باشد محبت او مر اهل بيت خود را و دوستى او مر مال را . يكى گفت طلحه شايد اين كار را . عمر گفت : كيف يستخلفون رجلا كان اول شىء يحله رسول اللّه ارضا فجعلها من مهر يهودية . گفت چون خليفه مىكنند كسى را كه اول چيزى كه حلال كردن او را رسول خداى زمينى را پس بگردانيد آن زمين را در مهر يهوديه . ديگرى گفت على عليه السّلام را خليفه كنيم گفت : انكم لا تستخلفونه ، و لو انكم استخلفتموه لاقامكم على الحق و ان كرهتم . گفت شما او را خليفه نخواهيد كرد و اگر خليفه كنيد هرآينه اقامت كند براى شما بر حق اگر چه شما كاره باشيد « 1 » . عجب ! كه به زعم خصم رسول صلّى اللّه عليه و آله متوفى شد از اين شش تن راضى بود و از ايشان چيزى صادر نشده بود كه مستحق قتل باشند از زنا يا قتل نفس به غير حق يا سعى در فساد زمين يا مثل آن و عمر وقت مرگ رخصت داد به قتل ايشان در نگريد اى عاقلان و اين حال مشاهده كنيد به عين اعتبار ، اگر گويند امر او به قتل بعد از سه روز بود . جواب ، حكم خدا و رسول بر آن وارد شد : وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ( مائده 48 ) مگر كه خصم گويد اين حكم اكاسره يا فراعنه يا قياصره يا نمارده بود نه حكم خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله . جواب ، چون عمر ديوان بنهاد گفت دفتر بياورند به اول جريده بنوشت نام على پس نام حسن پس نام حسين عليهم السّلام و براى هر يكى پنجهزار درهم بنوشت وظيفه هر سالى جمعى گفتند كه ابتدا چرا به خود نكردى گفت نام خود در ميان بنويسم تا روزى چند برآمد صحيفه بخواست و نام على و حسن و حسين را از صدر صحيفه محو كرد و گفت اگر ايشان اين وظائف سال بسال بستانند مترف شوند و ايشان را بطر بگيرد و خلافت و ميراث رسول صلّى اللّه عليه و آله طلب كنند بايد كه على الدوام از گرسنگى قوت نهوض نداشته باشند تا منكوب
--> ( 1 ) - عمر راجع به احقيت امير المؤمنين عليه السّلام در باب خلافت جملات زيادى دارد اما اين عبارت را در جايى نديديم .