عماد الدين حسن بن علي الطبري
327
كامل بهائى ( فارسي )
تنها بود بانفراد ، و ابراهيم عليه السّلام چون قوت نداشت در احتقار بود و القاء نار و چون قوت يافت حرب كرد تا گويند كه سيصد غلام بخريد تا پيش او حرب مىكردند به عصاها . و يوسف چون تمكين نداشت تن به بندگى داد و چون قوت يافت خود را خلاص داد و موسى و هارون با عبدهء عجل سامرى قتال نكردند و چون در لشكرگاه او مردى و زنى زنا كرد حرب كردند ، و همچنين بنى اسرائيل در بيت المقدس نمىرفتند و موسى به مخالفت با ايشان حرب نكرد . و رسول ما در زمان شعب و غار و هجرت با حبشه و طائف حرب نكرد و در ايام مهاجرت به مدينه حرب نكرد و در ايام مهاجرت به مدينه حرب كرد و به ترك حروب انبياء در هيچ صورت مستحق ذم نبودند حال على عليه السّلام نيز چنين بود كه اعوان نيافت و چون به ايام معاويه اعوان و مدد يافت حرب كرد . و على گفت : لو كان لى اعوان لجاهدتهم ، اگر مرا معاونان بودندى با ايشان جهاد كردمى چنان كه گفت : لو ان لى بكم قوة او آوى الى ركن شديد . فصل هشتم نبوت دعوت خلق باشد به اطاعت و اسلام و ايمان به استبداد خويش بعد الوحى به امامت نص بود از غيرى كه آن نص رسول است و رسول دعوت كرد به امامت على عليه السّلام در روز غدير و در روز حائط بنى النجار و در روز حديبيه و روز تبوك و امثال آن . و مثال آن چنان بود كه سجدهء آدم از قبل خداى تعالى بود آدم را واجب نبود كه دعوت ابليس كند به سجده و با وى حرب كند بلكه اين معنى تعلق به خداى دارد چون ابليس سجده نكرد خداى تعالى گفت : إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ ( ص 79 ) بر تست لعنت من تا روز جزا و اشارت نكرد با ملائكه تا حرب كنند يا قتال با او نمايند . و نيز اگر دعوى كردى اقامت بينه بايستى كردن و يمكن كه ايشان حيل كردندى بر شهادت شهود پس نقصان درجه و كمال و عرض مدعى بودى و اذلال و اهانت شهود و انحطاط مرتبهء شاهد از ميان خلق چنان كه ابو بكر كرد و جمعى ديگر بر مغيرة بن شعبة گواهى دادند به زنا ، عمر دفع شهادت ايشان كرد به احتيال تمام و آن گواهان پيش قوم خجل شدند . و نيز دعوى امامت او به اظهار معجره خواست كردن و اين به ظاهر الحال نبوت است