عماد الدين حسن بن علي الطبري
302
كامل بهائى ( فارسي )
غرض رسول آن بود كه چون ايشان غائب باشند كار بر بنى هاشم و على عليه السّلام مستقيم شود پس مردم گفتند كه كاشكى لشكر اسامه را نگذاشتى كه به روم رود تا اگر كسى بر شما ابا و امتناع كردى اسامه با لشكر يارى دادى . ابو بكر و عمر برخاستند و پيش اسامه رفتند و گفتند يا امير تو مىدانى و مىبينى كه صحابه بر چهاند ما را دستورى ده و تو با لشكر برو آنجا كه رسول صلّى اللّه عليه و آله فرموده است و غرض ايشان آن بود كه كار بر ايشان تمام شود و اسامه را معزول كنند اسامه ايشان را دستورى داد و لشكر برگرفت و به طرف شام رفت به حكم رسول صلّى اللّه عليه و آله . روز چهلم بود كه يزيد بن ابى سفيان را به مقام او فرستاده بودند و او را عزل كرده اسامه به مدينه آمد و بر در مسجد بايستاد و گفت اى سبحان اللّه ديروز من امير بودم بنص رسول صلّى اللّه عليه و آله بر ايشان امروز به زور مرا معزول كردند و بر من امير شدند به استبداد خويشتن هيچ كس به سخن او التفاتى نكرد و عزل او باستعجال از آن بود كه ابو بكر به اسامه نوشته بود كه مسلمانان بر من بيعت كردند تو نيز بايد كه بيائى و بيعت كنى . اسامه جواب نوشت كه از جمله مسلمانان يكى منم و بدين راضى نيستم . فصل اول ( فى خلاف الصحابة ) اسيد بن حصين الانصارى بر پاى خاست و خطبهاى بخواند و گفت اى انصار من مردىام از دوستان سعد و بنى اوس و خداى تعالى شما را اكرام كرد به هجرت محمد صلّى اللّه عليه و آله پيش شما و نصرت شما مر او را من صلاح در آن مىبينم كه خود را آلوده نكنيد به كار خلافت و اين امر را با قريش گذاريد . انصار را اين سخن از وى نيك آمد و ارثم بن ساعدهء انصارى برخاست و حمد و ثناى خداى بگفت پس گفت اين كار را شما به حيله راست مىكنيد و اين كار حق اهل البيت رسول است ، نشايد بر ايشان ظلم كردن و اين معنى را روا داشتن و بسيار نصيحتها بكرد در ايشان هيچ اثر نكرد . معن بن عدى انصارى برخاست و ارثم را دشنام داد و گفت اهل بيت رسول اللّه مشغولاند به عزاى رسول صلّى اللّه عليه و آله و كار دين معطل نتوان داشتن تا فراغ ايشان از آن كار ابو بكر را مقدم بايد كردن . فائده ، گويند كه ابو بكر و عمر خواستند كه به عزاى رسول روند و تعزيت دارند و از