الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

594

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

هَمّام ، به فتح اول و تشديد ميم گفته‌اند پسر شريح بن يزيد بن مره است و از شيعيان على ( ع ) است و دوستان او . . . و ممكن است كه مورد سؤال او صفات مؤمنين و متقين بوده با هم و در برخى روايات به همان صفات مؤمن اكتفاء شده و در برخى در وصف خصوص متقين آورده شده است و آنچه در روايت نهج و مجالس صدوق است كه حضرت در پاسخِ او گرانى كرده مناسب‌تر با گفتار آن حضرت است در آخر خبر كه مىفرمايد من از همين بر او مىترسيدم . قوله « فما بالك يا امير المؤمنين » يعنى چرا يادآورى اين صفات و شنيدن آنها از رسول اكرم در شما چنين اثرى نداشته كه در همام داشت . يا مقصود اين است كه چرا با اينكه بر حالِ همام از ذكر اين صفات بيمناك بودى آنها را براى وى بيان كردى ؟ و جوابِ اعتراضِ اول به چند وجه است : 1 - مقصود از اينكه پندِ رسا چنين اثرى دارد يعنى اثر كامل در شنونده دارد و اينكه سبب مرگ يا بيهوشى همام شده است براى آن است كه ضعف نفس و تنگ حوصله‌اى داشته و نبودن برخى از اين صفات در كسى نبايد باعث مرگ او شود خصوص نسبت به خودِ آن حضرت . 2 - يكى از محققين گفته است : امام پاسخ او را با بيان سبب بعيد داده كه مرگ مقدر و حتمى است ، اين جواب براى سائل قانع‌كننده است و درست است ، و اما نسبت به سبب قريب فرق ميان او و همام نيروى قدسيه است براى تحمل واردات الهيه و عادت بدان به واسطهء رياضت و ضعف نفس همام از تحمل خوف الهى و به علاوه خودِ آن حضرت داراى اين صفات بوده و موجب افسوس كشنده‌اى نداشته و به اين جواب تصريح نكرده است تا خودستائى نكرده باشد . و اما جواب اعتراض دوم حاصلش اين است كه من نمىدانستم از ترس خواهد مرد و ترس براى من صرف احتمال بوده است كه مانع از بيان