الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
714
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
هستند . بعضى از دانشمندان گفتهاند : هر چه از خوش آمد و بد آمد با تو برخورد كنند ، يا در حال باشند و يا در گذشته و يا در آينده آنچه از گذشته به يادت آيد ذكر گويند و آنچه در حال باشد ادراك و آنچه در آينده باشد و بر دلت تسلط دارد انتظار و توقع باشد ، اگر آن انتظار نسبت به بدى باشد دردى در دل آرد كه آن را ترس و نگرانى گويند و اگر دلخواه باشد از انتظار او لذتى در دل پديد آيد كه اميدش خوانند و اگر براى اين توقع اسباب آماده باشد اميد صادق باشد و اگر اسباب آن آماده نباشد و صرف آرزو باشد غرور و حمق بر آن صادقتر باشد از اميد و اگر وجود و عدم اسباب معلوم نيست آن را بايد آرزو گفت زيرا انتظارى است بىمقدمه و به هر حال رجاء و خوف در مورد ترديد به كار رود ، اما به آنچه محقق الوقوع باشد اطلاق نشوند نگويند اميدوارم آفتاب بزند يا مىترسيم آفتاب غروب كند زيرا امرى است قطعى . صاحب دلان دانند كه دنيا محل كشت است براى آخرت ؛ دل ، زمين اين كشت است و ايمان بذر و طاعت آبيارى ، دل آلوده به دنيا چون زمين شوره است كه سنبل بر نيارد و درو عمل خير ندارد بىتخم ايمان اميدى به درو در آخرت نيست ، ايمان در دل ناپاك و اخلاق بد كمتر شود كه سودى دهد چنانچه تخم در شورهزار ، سزا است اميد بنده به آمرزش خدا با اميد زارع سنجيده شود ، هر كه در زمين تخم خوب كارد و آن را رعايت كند ، به وقت آب دهد دو جين نمايد و دفع آفات كند و در پرتو رحمت خدا از صاعقه و آفات سماويه محفوظش داند تا ثمر دهد و برسد اميدوار شمرده شود ، و اگر تخمى در زمين سخت شورهزار پاشد كه آب بر ندارد و آن را رعايت نكند و انتظار بر و ثمر خوب برد ، انتظار او احمق و غرور است نه اميد ، و اگر بذر را در زمين خوب بىآب بپاشد به انتظار باران آرزومند است نه اميدوار پس اميدوارى در جايى است كه همهء اسباب و مقدمات مطلوب آماده باشد تا آنجا كه در اختيار بنده است و قبول و عيوب نامعلوم عمل را به خدا واگذارد ، چون بنده