الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
683
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
و احساس و اراده و . و . به ناچار اتم مخصوصى دارند كه در تحول مادى سير مىكند تا به اين مقام انسانى مىرسد ، چرا نگوئيم كه اين اتمهائى كه در سير تكاملى خود انسانى مىشوند پيغمبرى مىشوند امامى مىشوند در وجود فردى و اتمى خود هم داراى خاصيت فهم و تعقلى هستند و صلاحيت پذيرش يا عدم پذيرش مطالبى را دارند ، مثلًا در ذرات ماده امروز يك دركهائى ثابت شده است كه از خاصيت كهربا تا مغناطيس تا نيروى الكتريسيته و تا برسد به رادار و موشكهاى هدايتشونده ثابت شده است ، چرا نمىتوان گفت در ذرات اتمى ماده كه در سير تحول خود به وجود يك انسانى منتقل مىشوند و دستگاه مغز و انديشهء او را تشكيل مىدهند اين خاصيت درك و پذيرش وجود نداشته باشد كه با يك زبانى كه مناسب جهان آنها است مورد خطاب شوند و در مقام آزمايش قرار گيرند و آيندهء آنها روشن شود و جز آن اندازه از اختيار و نيروى تعقل كه پايهء صحت تكليف و مجوز كيفر و پاداش است در وجود آنها نباشد ، البته در اين مرحله يك آزمايش مقدماتى است نسبت به اجزاء وجودى يك انسانى كه در آينده وجود پيدا مىكند و در جريان تكليف قرار مىگيرد و عنوان تكليف و اتمام حجت در آن مرحله ذراتى موضوع ندارد ولى تنها آزمايشى انجام شده است براى تشخيص اجزاء وجودى يك مكلف در آينده . و به عبارت ديگر ، انسان يك موجود مركبى است كه از ميلياردها و ملياردها ذره تشكيل شده و خوب و بد و متوسط دارد در آفرينش ، اين موجود مركب براى انتخاب اجزاء مناسب يك آزمايش به عمل آمده است كه در زبان اخبار به اين بيان تشريح شده است و اين معنى را ندارد كه انسان آفريده شده و باز معدوم شده و دوباره در اين عالم وجود دومى پيدا كرده ، تا گفته شود تناسخ است يا چرا آن دوران را به ياد ندارد يا آنكه چگونه در محيط جهان جاگير شده است و پس از تدبر در اين معنا همه اشكالات بر طرف مىشود ، و خلاصهء آن اين است كه انسان از خوب و بد تا برسد به پيغمبران