الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

821

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

و در هم پكيدن لذت و آرامش من باشد . در پاسخ گفت : يا امير المؤمنين خدا به تو توفيق دهد و تو را در همه كار به راه درست بدارد ، گفت : من تو را با او زن و شوهر كردم تا همنشينى و نگاه و اجتماع شما در مجلس من روا باشد ولى به كار ديگرى نكشد ، جعفر در آغاز نپذيرفت ولى او را وادار به قبول كرد و حاضران و غلامان و خدمتكاران مخصوص را هم گواه آن نمود و از او عهد و پيمان الهى گرفت كه با عباسه همنشينى نكند و با او خلوت ننمايد و در زير يك سقف با هم نباشند جز آنكه هارون با آنها باشد و جعفر به او قول داد و براى او قسم خورد و جعفر هم در اين خصوص ديده از او برگرفت و چهره از او درهم كشيد براى بيم از هارون الرشيد و وفا به عهد و پيمان او . و عباسه به او نامه‌اى نوشت و خواستار وصال او شد ، جعفر به فرستادهء او تندى كرد و او را تهديد كرد ، باز نامه نوشت و باز جعفر او را رد كرد . و چون عباسه از او به كلى نوميد شد نزد مادر جعفر رفت و او چندان دور انديش نبود و با هدايا و ملاطفات و جواهرات فراوان دل او را به دست آورد تا وقتى فهميد چون كنيزى فرمان بر است و چون مادرى مهربان ، مقصود خود را به او گوش زد كرد و با او وارد گفتگو شد و از اين راه درآمد كه اگر ميان او و جعفر وصلتى شود براى آنها چه سرانجام خوبى دارد و پسرش جعفر به افتخار دامادى خليفه در آمده است و به فكر او تلقين كرد كه اگر اين وصلت فراهم گردد او و اولادش از زوال نعمت و سقوط مقام در امان شوند و ديگر از شوكت خود بر كنار نگردند ، مادر جعفر او را اجابت كرد و به او وعده داد كه به يك نيرنگى جعفر را حاضر كند . يك روز رو به جعفر كرد و گفت : پسر جانم ، يك كنيزك را برايم وصف كرده‌اند كه در كاخ شاهان پرورش يافته و از ادب و معرفت و ظرافت و شيرينى و زيبائى بىنظير و قامت رعنا و خصال پسنديده دارد ، ديدهء روزگار