الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

739

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

مالك دارا و حاوى مملوك خود است و به اين نظر احاطه و دارندگى اشياء تحققها و اعتبارهاى گوناگونى دارند مىگوئيم خدا مالك جهان است ، پيغمبر و امام مالك زمين هستند ، فلانى مالك جامه يا اين خانه يا اين ده است . خدا جهان را دارد يعنى قيوم آن است ، و جهان به نيروى او پايد و از آفرينش او برآيد اين حكايتى است از يك نحو احاطهء قيومى كه در تصور و اعتبار بشرى نگنجد و آثار بسيارى دارد كه در آخرين مراحل آن اين پرسش طرح مىشود كه : اگر خدا خواهد جهان را ( به ديگرى كه هنوزش مادر عدم نزائيده است و در رحم امتناع گير است و خواهد بود ) بفروشد مىتواند ؟ البته جواب اين فرضيه محال و ممتنع مثبت و گويا است و آن اين است كه : آرى مىتواند . پيغمبر و امام هم همهء زمين را و آنچه در آن است مالكند و آن را دارند به نيروى خلافت الهيه ، يعنى صاحب اختيار آنند از طرف خدا ، و خداوند به وسيلهء آنها همه گونه آثار مالكيت خود را كه در رتبهء امكانى قابل اجراء است مىتواند اظهار كند و در مراحل بسيار عادى و معمولى آن اين پرسش باز به ميان مىآيد كه آيا مىتوانند آن را بفروشند يا هر جزء از آن را در تصرف تام خود گيرند ؟ باز هم در اين فرض ممكن كه واقع نمىشود جواب مثبت و گويا است كه : آرى مىتوانند . مردم عادى هم مالك و داراى چيزى مىشوند كه در شرائط و مقررات مخصوصى و با اسباب معينى به تصرف و ملك خود در مىآورند ، اين يك ملكيت قرار دادى و به اعتبار صحت آثار خاصه‌اى است كه جنبهء حقوقى دارد و نظر شرايع و ملتها در آن تفاوت دارد و به زبان علمى و فقهى از اين مراتب به ملكيت طولى تعبير شده و گر چه اين تعبير هم رسا نيست ولى براى توضيح