الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
697
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
نامرئى است كه همهء اشكالات تناسخ در آن وارد است . مفاد اين اخبار نظر به مراحل زمانى وجود ائمه و شيعه ندارد كه در زمانى چنين بوده و در زمانى چنان است ، بلكه نظر به مقامى دارد كه فوق زمان است . مقصود اين اخبار تحليل و تجزيهء مراتب معنوى افراد كامله و قريب الكمال انسانى است كه از نظر دريافت عمق وجود خود تا اعلا عليين و يك درجه پائينتر از آن رسيدهاند . از مجلسى ( ره ) - و اظهر نزد من اين است كه « غيرنا » اهل البيت دنبالهء جملهء سابق است و مقصود اين است كه همهء انبياء و فرشتهها از يك طين و يك روحند جز ما خاندان كه از ده طين و دو روح هستيم و جملهء سؤال و جواب با امام كاظم ( ع ) در اين ميان معترضه است ولى بيشتر شارحين « غيرنا » را دنبالهء جواب سؤال گرفتهاند و گفتهاند مقصود اين است كه « جبلت » خلق جز ما خاندان است و خلق ما جبلت ندارد . شيخ بهائى گفته : يعنى مادهء بدن ما جبلت نام ندارد بلكه طينت است زيرا از ده طينت آفريده شده ، محدث استرآبادى گفته : توضيح مقام اين است كه خدا هر پيغمبر و فرشتهاى كه آفريده از يك روح است و يك طينت از آن هر پيمبرى است ، و فرشته را در طينت نياورده چون تن مادى ندارد . ابو صامت از راويان امام باقر و امام صادق ( ع ) است و ظاهراً شرح طينتها را از يكى از اين دو امام نقل كرده است . يكى از محققان گفته : گويا علم انبياء را به نهر تعبير كرده براى اينكه مانند يك ديگرند ، در يكى مايهء زندگى روح است و در ديگرى مادهء زندگى تن و از آن به نور تعبير كرده براى پرتو دادن آن ، و علم دانشمندان پائينتر را نور نور خوانده چون شعاع علم انبياء است و چون دو لبهء نهر