محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

119

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

نبود . عبيد اللّه گفت : اى عاقّ « 1 » واى شاقّ ! « 2 » بر امام وقت بيرون شدى وجماعت اسلام را بپراكندى وفتنه را بارور خواستى واكنون چنين سخنان گويى ؟ مسلم گفت : دروغ گفتى كه جمع اسلام را يزيد وپدر أو بپراكند وفتنه را تو وپدر تو عبد بنى علاج بارور كرد ومن خود اميد مىدارم كه بر دست زشت‌ترين خلق خداى توفيق شهادت يابم . « 3 » عبيد اللّه گفت : لا واللّه ! بل تو را نفس بفريفت واميدها داد وحق سبحانه نگذاشت وحق را به مستحقّ خويش رسانيد . مسلم گفت : يا بن مرجانه ! سزاى اين امر « 4 » كه بود ؟ عبيد اللّه گفت : يزيد بن معاوية ، مگر « 5 » گمان تو اين بود كه تو را در اين امر نصيبي خواهد بود ؟ مسلم گفت : به خداى كه گمان نيست ؛ بلكه خود يقين است وخداى داند كه سزاوار اين امر سبط رسول ، امام وقت حسين بن علي است . ولى ما به رضاى بارى تعالى تن در دهيم وسپاس أو به جاى آوريم . عبيد اللّه گفت : نه آخر از چه روى بر اين شهر فراز آمدى « 6 » وامر امّت را بپراكندى ودر كلمهء ايشان تفرقه افكندى ؟ مسلم گفت : چون اين مردم منكر را آشكار كردند ومعروف را نهان داشتند وبه جز رضاى امّت بر ايشان حكم راندند وبدان چه خداى سبحانه از آن بازداشت بازنداشتند وبر سيرهء كسرى وقيصر عمل راندند ؛ مرا واجب افتاد به جانب ايشان شدن وبه معروف بازداشتن « 7 » واز منكر نهى كردن وبه حكم تنزيل وسنّت رسول بازخواندن . « 8 »

--> ( 1 ) . عصيانگر ( 2 ) . ستيزه‌گر ، ناساز ( 3 ) . الفتوح ص 865 ، 866 ؛ تاريخ طبري ص 291 ؛ اللهوف ص 121 ؛ مقتل أبى مخنف ص 139 ؛ تجارب الأمم ج 2 / 53 . ( 4 ) . خلافت . ( 5 ) . شايد ( قيد ترديد ) ( 6 ) . وارد شدى . ( 7 ) . واداشتن ، امر كردن ( 8 ) . اللهوف ص 123 ؛ الفتوح ص 863 .