محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
120
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
عبيد اللّه أو را وآل على را بسى دشنام داد . بكير بن حمران را گفت تا مسلم را فراز قصر برد وخون أو را بريزد وجسد همايون أو را از فراز قصر فرود « 1 » اندازد . بكير چون خون أو بريخت ، بسى بهراسيد وهولناك از قصر فرود آمد ومىگفت چون أو را بكشتم ، مردى مهيب « 2 » ديدم كه انگشت خويش همىگزيد ومن به غايت بهراسيدم وخوف وفزع بر درون من استيلا يافت . « 3 » عبيد اللّه گفت : تو را خيالي در نظر آمده است ، دم فرو بند واين سخن بازپس مگوى . آنگاه بفرمود تا هانى را نيز به مسلم فرستند . هانى آنچه قبيله خويش بخواند واز عشيره خويش ياد كرد سودمند نيفتاد . غلامي از آن عبيد اللّه سر أو برداشت وعبيد اللّه بفرمود تا كشتهء هر دو را گرد بازارها برآوردند ودر برزنها « 4 » ومحلّتها « 5 » بگردانيدند . عبد اللّه بن زبير اسدى « 6 » هم در اين واقعه گويد : فان كنت لا تدرين ما الموت فانظري * إلى هانئ في السّوق وابن عقيل « 7 » إلى بطل قد هشّم السّيف وجهه * وآخر يهوى من طمار قتيل « 8 » أصابهما فرخ « 9 » البغىّ فأصبحا * أحاديث من يسرى بكلّ سبيل « 10 » ترى جسدا قد غيّر الموت لونه * ونضح دم قد سال كلّ مسيل « 11 »
--> ( 1 ) . پايين ( 2 ) . خوفناك وترسآور ( 3 ) . چيره شد ، مسلط گرديد . ( 4 ) . كوچهها ( 5 ) . محلّهها ( 6 ) . برخى گفتهاند اين ابيات از فرزدق ( م 110 ه ) شاعر نامدار صدر اسلام است . الفخري ، ابن طباطبا ، ص 115 . ( 7 ) . اگر نمىدانى مرگ چيست ؟ بنگر به أجساد هانى وابن عقيل كه چگونه در بازار افتاده است . ( 8 ) . به سلحشورى نظر كنيد كه شمشير چهرهاش را خرد كرده وديگرى را كه از بالاى قصر به زمين افتاده است . ( 9 ) . در مقتل أبى مخنف ( ص 145 ) وتاريخ طبري ( ج 3 / 293 ) : أمر الأمير ، اللهوف ( ص 123 ) : جور البغى . ( 10 ) . دچار فرزند زناكار شدهاند وورد سخن كساني كه در شبانگاه سفر مىكنند ، گشتند . ( 11 ) . جسدي را مىبينيد كه مرگ ، رنگ آن را دگرگون ساخته وخون ريختهاى كه به هر سو روان شده است .