محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

115

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

طوعه بگرفتند . مسلم سليح حرب بر تن راست كرد . تيغ بركشيد وبيرون دويد وبر ايشان حمله كرد وتنى چند بكشت ؛ مگر « 1 » بكير بن حمران به شمشير ، لب مبارك أو جدا كرد ودو دندان شريف أو بپراكند . مسلم بر أو تاخت وشمشيرى بر فرق أو زد وآن شمشير بر ميان أو نشست . وچون آن جمع چنان ديدند ، بر فراز بأمها شدند وخاك وخاشاك بر فرق همايون أو مىريختند ودرين‌ها « 2 » آتش مىزدند وبر روى مبارك أو مىفشاندند . محمّد أشعث فرياد برآورد كه اى مسلم بيهوده در هلاك خويش مكوش وبه زينهار أمير عبيد اللّه درآى ودل قوى دار وبياساى كه تو را البتّه زيانى نرسد . مسلم بدين سخنان التفاتى نمىكرد ومىكشت ومىانداخت ومىگفت : أقسمت لا اقتل الّا حرّا * وان رايت الموت شيئا نكرا « 3 » ويخلط البارد سخنا مرّا * ردّ شعاع النفس « 4 » فاستقرّا « 5 » كلّ امرئ يوما ملاق شرّا * أخاف ان اكذب أو اغرّا « 6 » محمّد أشعث گفت : حاشا كه كسى با تو دروغ گويد وغدر كند . اين قوم پسران عمّ تواند والبتّه جانب تو فرو نگذارند ، چون با تو زبان داده باشند ، « 7 » البتّه به زيان تو تن در ندهند . مسلم سخت بيجان شده بود وبدن شريفش از آسيب سنگهاى گران كوفته گشته وأو را ديگر پاى جدال وياراى قتال نمانده ، فرمود : حالي كه مرا أمان مىدهيد بارى رضا دادم وخويشتن را با دست خويش به شما سپردم . آن‌گاه استرى بياوردند و

--> ( 1 ) . ناگهان ( 2 ) . درين : بر وزن فعيل از ريشهء درن به معناى علف سياه خشك ، حطام ، علف پوسيده كه شتران كمتر استفاده كنند ؛ جامهء كهنه ( أقرب الموارد ومنتهى الإرب ) . ( 3 ) . سوگند مىخورم كه كشته نشوم مگر آزادانه ، هر چند مرگ را چيزى ناپسند مىدانم . ( 4 ) . أصل : الشمس كه تصحيفى از النفس است . ( 5 ) . وچيزى سرد با چيزى گرم وتلخ آميخته گردد ، اينك أفكار پريشان نفس بازگشته وآرام گرفته است . ( 6 ) . هر انساني روزى با بدى ملاقاة مىكند ، تنها مىترسم از آنكه به من دروغ گويند يا مرا بفريبند . ( 7 ) . عهد بسته‌اند .