محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
116
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
أو را بدان استر فكندند وشمشير أو بستدند وأو گويى آنگاه نااميد گشته بود واز زندگانى دل بركنده ، گريه آغاز كرد وسخت بگريست . عبد اللّه بن عبّاس سلمى به طنز گفت : كسى كه منصب عالي بطلبد وسرى وسروري جويد ، در چنين حالتها نگريد . مسلم گفت : علم اللّه كه بر خويش نمىگريم واز كشته شدن ، مرا باكى نيست ، همانا بر حسين وآل أو همىترسم واين گريه ودلسوختگى هم از جانب اوست كه اين مردم با أو همان معامله كنند كه با من كردند وبر أو همان ستم رود كه بر من رفت . وروى با محمّد أشعث كرد وگفت : به خداى اين دانم كه تو پاس من نتوانى داشت واز زينهار من فرومانى ، يكى نيكويى كن وكسى نزد حسين فرست كه سلام من بدو برساند واز غدر « 1 » قوم ومكيدت « 2 » ايشان دربارهء من خبر دهد وبيچارگى وگرفتارى من بر أو عرض كند وگويد يا بن رسول اللّه زينهار ! با أهل بيت وعترت خويش بازگرد وجانب ديگر گير وفريب اين مردم را بر خويش مجال مده كه اين مردم هماناند كه پدر تو أمير المؤمنين على به مرگ از ايشان جدايى مىطلبيد وبا برادر تو آن كردند كه تو خود ديدى وبا من نقض عهد بدين جاى رسانيدند كه مرا تنها گذاشتند وبه دست خويش با دشمن سپردند ومن خود يقين دانم كه اين روز شام نكنم مگر آنكه از كشتگان باشم . « 3 » محمّد أشعث گفت : فرمان برم وحالي كس فرستم ودر أمان تو با أمير عبيد اللّه بكوشم . أبو مخنف گويد : چون عبيد اللّه از حال مسلم خبر يافت ، محمّد أشعث را با پانصد سوار برانگيخت تا گرد خانه طوعه را فرو گرفتند . مسلم زره در پوشيد وشمشير بر
--> ( 1 ) . خيانت ( 2 ) . مكر وفريب ( 3 ) . تاريخ طبري ج 3 / 288 و 289 ؛ الفتوح ص 860 و 861 ؛ تجارب الأمم ج 2 / 51 ؛ ارشاد مفيد ص 212 ؛ اللهوف ص 119 و 120 و 121 .