محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
113
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
مسلم بر أو سلام كرد وآب خواست . زن سبك « 1 » قدحى آب آورد . مسلم آب بنوشيد وبنشست . چه ، بسى كوفته گشته بود وفرو مانده « 2 » . زن گفت : اى بندهء خداى ! اينجا چه نشينى ؟ ! شهري پرآشوب است خيز با سراى خويش شو كه بر اين در نشستن بر تو روا ندارم . مسلم برخاست وگفت : مرا در اين زمين پيوند وعشيرتي نيست وجاى ومقامي ندارم ، شود كه نيكويى كنى يك امشب مرا در خانهء خويش جاى دهى ؟ باشد كه اين نيكويى پاس دارم وتو را پاداش نيكو دهم . زن گفت : تو كيستى وبدين جاى چرايى ؟ فرمود : من مسلم بن عقيلم كه اين قوم از اوّل مرا بفريفتند وعاقبت بدين صفت « 3 » كه بيني مرا تنها گذاشتند . زن گفت : اهلا وسهلا ! « 4 » چه نيكو ميهمان بودهاى ! درآى « 5 » وبياساى . وأو را به سراى برد وحجره بپرداخت واز خوردنى نزلى « 6 » لايق نهاد . وآن زن طوعه « 7 » نام داشت وأو را پسرى بود به نام بلال « 8 » از ياران عبيد اللّه . چون پاسى از شب بگذشت ، بلال با سراى آمد ومادر را ديد كه بر خلاف معهود ، به حجره همىرود وهمىآيد واز ديدگان أشك همىبارد . گفت : اى مادر امشب تو را چه شود كه حالت تو دگرگونه بينم ؟ ! طوعه گفت : اى پسر از اينگونه سخن درگذر وسر خويش گير كه البتّه با تو نگويم . پسر الحاح كرد وبه جد بايستاد . طوعه گفت : مگر سوگند ياد كنى كه اين سرّ پوشيده دارى واين راز آشكار نكنى . پسر سوگند ياد كرد ودلنمودگيها نمود . طوعه اين معنى با بلال در ميان آورد واز قصّهء مسلم خبر داد . « 9 »
--> ( 1 ) . فورا ( 2 ) . ناتوان شده ( 3 ) . حال ووضع ( 4 ) . خوش آمدى . ( 5 ) . داخل شو ( 6 ) . طعام ( 7 ) . طوعه كنيز أشعث بن قيس بود . أو را آزاد كرد . أسيد بن مالك حضرمي با أو ازدواج كرد وپسرى به نام بلال از أو بزاد . بلال غلام محمد بن أشعث بود . پس از اطلاع از حال مسلم به وى خبر داد ومحمد به عبيد اللّه خبر داد . ( 8 ) . در متن هلال نوشته كه گويا اشتباه از كاتب است . ( 9 ) . تجارب الأمم ج 2 / 49 ؛ اللهوف ص 119 ؛ تاريخ طبري ج 3 / 288 ؛ مقتل أبى مخنف ص 127 ؛ الفتوح ص 858 .