محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
112
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
شهاب را گفت تا با قبيلهء خويش از مذحج برنشيند ومردم كوفه را از سوء عاقبت ووبال خاتمت « 1 » بترساند واز نصرت پسر عقيل بازدارد . ومحمّد بن أشعث را گفت تا با مردم كنده وحضرموت بيرون شود ورايت أمان برفرازد « 2 » ، تا هركس با سايهء رايت أو پناهد ، در أمان باشد وديگر اشراف قبايل را هم اينگونه فرمانها داد وأو خود در دار الإماره بنشست وتا شبانگاه آن غوغا برپا بود . تنى چند از اشراف كوفه بر فراز قصر شدند ومردم كوفه را تهديد بليغ كردند وبر طاعت يزيد وفرمان عبيد اللّه اغرا نمودند واز سوء عاقبت ووصول سپاه شام بترسانيدند وگفتند : أمير عبيد اللّه با خداى عهد كرد كه اگر هم بر اين صفت بپاييد « 3 » وآئين خلاف ديگر سو ننهيد ، به فردا تنى از شما باقي نگذارد ومردان شما را در بلاد دور دست وزمعات « 4 » أطراف بپراكند ونژاد شما را براندازد . آن را كه برئ است « 5 » به جاى سقيم بگيرد واز آنكه حاضر است ، به جاى غايب مؤاخذت كند . چون آن مردم غدّار از اينگونه كلمات بشنيدند ، بترسيدند ورعب وهراس بر درون ايشان استيلا يافت . ربما تنجح المقالة في المر * أإذا وافقت هوى في الفؤاد « 6 » همگان پراكنده شدند ويكديگر را به فرار تحريض مىكردند . وچون مسلم بازنگريست ، با خويش سى تن بيش نديد . جانب مسجد أعظم روان شد ونماز بگزارد ، وچون از نماز بياسود ، آن سى تن همگان رفته بودند وأو را تنها گذاشته . مسلم آسيمهسر « 7 » وحيران ، گرد كوچهها مىگشت ونمىدانست تا كجا رود . ناگاه به در سرايى رسيد . پيرزنى ديد بر در ايستاده وسبحه « 8 » مىگرداند وگويى انتظارى مىبرد .
--> ( 1 ) . وخيم وبد شدن ( 2 ) . بالا آورد . ( 3 ) . باقي وپابرجا وپايبند باشيد . ( 4 ) . جمع زمعه : زمينى بسيار دور ونامعلوم ( 5 ) . در صحت وسلامت است . ( 6 ) . چه بسيار سخنى كه در انسان اثر گذارد آنگاه كه با هواي نفس موافق آيد . ( 7 ) . مضطرب وسرگردان ( 8 ) . تسبيح ودر عربى مسبحه گويند .