محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

106

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

طاعت وعصيان أو ، بسى وعد ووعيد گفت . وچون مسلم اين خبر بشنيد ، بر خويش بترسيد . از خانهء مختار بيرون شد وبه سراى هانى بن عروه از اشراف كوفه واخيار شيعهء علي عليه السلام درآمد . عبيد اللّه بر اثر « 1 » أو جاسوسان گماشت تا بدانست كه أو در خانهء هانى است . وصورت اين حال چنان بود كه غلام خويش معقل را بخواند وسه هزار درم بدو داد وگفت : مسلم بن علي را بجوى وياران أو را تتبّع كن ، چون يكى از ايشان يا فتى ، اين نقد بدو ده وچنان نماى كه تو را از شيعهء على أبو طالب عليه السلام شمارند وآن‌گاه به صبح وشام با ايشان مراودت كن ونصيحت خير وصدق مظاهرت نماى واز مسلم بن عقيل بازپرس . وچون بدانستى كه أو به كجاست ، نزد أو شو وأو را به حق يمين « 2 » وصدق يقين ، استظهار « 3 » بخش ودل‌نمودگيها « 4 » كن تا بدانى ياران أو چه بوند « 5 » وچند باشند . معقل خدمت كرد ونقد بگرفت . حالي به جامع أعظم درآمد . مگر « 6 » مسلم بن عوسجة از اخيار شيعه ودوستدار آل على به نماز بود وسيماى ولايت آن خاندان داشت ، معقل به فراست دريافت ودر كنار أو بنشست واز هر در با أو سخن راند ودر جمله « 7 » گفت : اى بندهء خداى ! من يكى از مردم شامم وخداى سبحانه مرا توفيق محبّت خاندان رسول داد وبه تولّاى ايشان ، رستگار كرد واين نعمت بزرگ ارزانى داشت . شنيدم كه از آل رسول ، نيكمردى بدين شهر فراز آمده وبراي پسر دختر رسول خداى ، بيعت همىستاند . اينك سه هزار درهم با خويشتن آورده‌ام وبه ديدار أو اميدوارم وكس نيابم كه مرا بدو راه دهد تا به ديدار همايون أو فايز شوم واين نقد بدو دهم تا در مصارف اسلام ومصالح مسلمانان خرج كند . چنان شنيدم كه تو را با آل

--> ( 1 ) . در پى ، در تعقيب ( 2 ) . با سوگند به خدا ( 3 ) . پشت‌گرمى ( 4 ) . دلجويى ( 5 ) . چه كساني بوده‌اند ؟ ( 6 ) . اتّفاقا ( 7 ) . اجمالا ، خلاصة