الشيخ السبحاني
78
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )
نيز آسوده شدهام . اگر منصب وزارت از من سلب شده است ، رنج ستم كارى آن نيز از من دست كشيده ، پس مرا چه باك است ؟ » تا اين نامه به دست خسرو پرويز رسيد ، فرمان داد بينى و لبهاى « بزرگمهر » را ببرند . هنگامى كه اين فرمان را به او گفتند ، پاسخ داد : آرى لبهاى من بيش از اين سزاوار است . خسرو گفت : از چه رو ؟ گفت : از آن رو كه نزد خاص و عام تو را به صفاتى ستودم كه داراى آن نبودى و دلهاى رميده را رو به تو نمودم و خوبىهايى از تو گفتم كه تو سزاوار آن نبودى . اى بدكارترين خسروان ، با آن كه يقين بر پاكى و نيكى من داشتى ، مرا به گمان بد مىخواهى بكشى ؟ پس كه را به دادگرى تو اميدى تواند بود و به گفتهء تو دل تواند بست ؟ خسرو پرويز ، از اين سخن برآشفت و فرمان داد بزرگمهر را گردن زدند . « 1 » مؤلف كتاب تاريخ اجتماعى ايران كه خود از پيشتازان ناسيوناليسم است ؛ آنجا كه از علل انحطاط و آشفتگى و نابسامانى عصر ساسانى سخن مىگويد ، حق انحصارى آموزش و پرورش را براى طبقات ممتاز چنين ترسيم مىكند : . . . در اين دوره تعليم و تربيت و فرا گرفتن علوم متداول ، انحصار به مؤبدزادگان و نجيبزادگان داشته و اكثريت نزديك به اتفاق فرزندان ايران ، از آن محروم بودهاند . « 2 » آرى اين سنت جاهلى ، به قدرى در نظر ساسانيان اهميت داشت كه نمىخواستند به هيچ عنوانى از زير بار آن شانه خالى كنند . از اينرو ، به خاطر تأمين هوسهاى خام و نابجاى اين اقليّت نازپرورده ، اكثريّت مردم ايران از حق تحصيل علم و ساير حقوق اجتماعى محروم بودند .
--> ( 1 ) . اين داستان را فردوسى ، در شاهنامه ، در وقايع انوشيروان به مناسبت جنگ ايران و روم آورده است . شاهنامه ، ج 6 ، ص 260 - 257 ، و همچنين دكتر صاحب الزمانى در كتاب ديباچهاى بر رهبرى ، به طور جالبى اين داستان را تجزيه و تحليل نموده است . ر . ك : ديباچهاى بر رهبرى ، ص 258 - 262 و مهدى قلى خان هدايت ، گزارش نامهء ايران ، ص 232 . ( 2 ) . تاريخ اجتماعى ايران ، ج 2 ، ص 26 .