الشيخ السبحاني
75
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )
اين چه تقاضايى است كه تو مىكنى ؟ اين كار مصلحت نيست ، زيرا با خروج او از طبقهبندى ، سنّت طبقات مملكت بر هم مىخورد و زيان آن بيش از ارزش اين سيم و زرى است كه او مىدهد . سپس فردوسى ، از زبان انوشيروان به تشريح « فلسفهء ماكياولى » او مىپردازد : چو بازرگان بچه گردد دبير * هنرمند و با دانش و يادگير چو فرزند ما برنشيند ، به تخت * دبيرى ببايدش ، پيروز بخت هنر يابد ار مردِ موزه فروش * سپارد به دو چشم بينا و گوش بدست خردمند « مرد نژاد * نماند جز از حسرت و سرد باد . . . بدين ترتيب ، به فرمان « خسرو دادگر ! » درمهاى مرد كفشگر را پس مىفرستند . « كفشگر بىچاره » افسرده خاطر مىگردد و شبانگاه ، دست تظلّم و زارى كه عادت مظلومان است ، از اين همه ستم كارى و حقكشى ، بر درگاه داور بىپناهان بلند مىكند و زنگ عدل الهى را به صدا در مىآورد . . . . فرستاده برگشت و شد با درم * دل كفشگر زان درم ، پر ز غم شب آمد ، غمى شد ز گفتار شاه * خروش جرس خواست از بارگاه « 1 » با همهء اينها ، دستگاه عريض و طويل تبليغاتى انوشيروان ، وى را عادل قلمداد نموده و به جامعه ايرانى تحميل كرده است . ولى اين شاه به اصطلاح عادل ، نه تنها گره اساسى را در جامعهء ايران آن روز نگشود ، بلكه سبب شد بدبختىهاى اجتماعى زيادى دامنگير ايرانيان گردد . تنها در غائلهء مزدك هشتاد هزار و به قولى صد هزار ايرانى را زنده به گور كرد « 2 » ، تا به خيال خود اين فتنه را از ريشه بركند . غافل از اينكه اين « فتنه » ريشه كن نگرديد ، زيرا اين گونه مجازاتها از بين بردن « معلول » است نه « علّت » و به اصطلاح مبارزه بر ضد بزهكار است نه جرم . ريشه فتنه نابسامانى اجتماعى و اختلاف طبقاتى و احتكار ثروت و مقام ، در دست طبقهء خاص و
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 263 - 264 . ( 2 ) . تاريخ اجتماعى ايران ، ص 618 .