الشيخ السبحاني

74

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

« خداينامه‌پردازان » و « شاهنامه‌نويسان » با اينكه هدف آنان حماسه‌سرايى است ، به آن نيز تصريح كرده‌اند . « فردوسى » حماسه سراى معروف ايران ، در « شاهنامه » داستانى آورده است كه بهترين شاهد اين مطلب است . اين داستان در زمان انوشيروان اتفاق افتاده ، يعنى درست در زمانى كه امپراتورى ساسانى ، دوران طلايى خود را مىگذرانده است و نشان مىدهد كه در دورهء او نيز اكثريت قريب به اتفاق مردم ، حقّ تحصيل نداشتند و حتى انوشيروان دانش دوست ، هم حاضر نبود به طبقات ديگر مردم ، حقّ تحصيل علم بدهد . « فردوسى » مىگويد : كفش‌گرى حاضر شد براى مصارف جنگ ايران و روم ، گنج سيم و زر نثار كند ، با آن‌كه در آن زمان انوشيروان به كمك مالى احتياج بيشترى داشت ، زيرا حدود سيصد هزار سپاهى ايران ، دچار كمبود غذا و اسلحه بودند . داد و فغان از لشكريان برمىخيزد ، جريان را به خود شاه مىرسانند . انوشيروان از اين وضع ، پريشان خاطر مىگردد و بر فرجام خويش بيمناك مىشود . بلافاصله « بزرگمهر » وزير انديشور خود را براى چاره‌جويى فرا مىخواند و دستور مىدهد هم اكنون بايد به جانب مازندران رود و هزينهء جنگ را فراهم كند ، ولى « بزرگمهر » مىگويد : خطر ، نزديك است ، بايد فورى چاره كرد . آن‌گاه بزرگمهر ، قرضهء ملّى پيشنهاد مىكند ؛ انوشيروان توصيهء او را مىپسندد و دستور مىدهد هر چه فورى اقدام شود . بزرگمهر به نزديك‌ترين شهرها و قصبات مأمور مىفرستد و جريان را با توانگران آن محلّ در ميان مىگذارد . كفش‌گرى حاضر مىشود تمام هزينه جنگ را بپردازد . فقط اين توقع را دارد كه به يگانه پسرش - كه مشتاق تحصيل است - اجازهء تحصيل داده شود . بزرگمهر درخواست او را نسبت به عطايش كوچك مىشمارد ، به پيشگاه خسرو مىشتابد و آرزوى پير كفش‌گر را به شاه مىرساند . انوشيروان خشمگين مىشود و به وزير خود بزرگمهر پرخاش مىكند و مىگويد :