الشيخ السبحاني

59

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

بود . اگر در بيابانى گم مىشدند ، پيراهن خود را پشت‌رو مىكردند و مىپوشيدند . موقع مسافرت كه از خيانت زنان خود مىترسيدند ، براى كسب اطمينان نخى را بر ساقه و يا شاخه درختى مىبستند ، موقع بازگشت اگر نخ به حال خود باقى بود ، مطمئن مىشدند كه زن آن‌ها خيانت نكرده است و اگر باز ، يا مفقود مىشد زن را به خيانت متهم مىساختند . اگر دندان فرزند آنان مىافتاد ، آن را با دو انگشت به طرف آفتاب پرتاب كرده و مىگفتند : آفتاب ! دندانى بهتر از اين بده . زنى كه بچه‌اش نمىماند ، اگر هفت بار بر كشتهء مرد بزرگى قدم مىگذاشت ، معتقد بودند كه بچه‌اش باقى مىماند و . . . اين مختصرى از انبوه خرافاتى بود كه محيط زندگى اعراب دوران جاهليت را تاريك كرده و فكر آن‌ها را از پرواز به اوج تعالى بازداشته بود . اوضاع اجتماعى عربستان در آستانه ظهور اسلام نخستين گامى كه بشر براى زندگى جمعى برداشت ، زندگى قبيله‌اى بود . قبيله ، مجموع چند خانواده و قوم و خويشاوند است كه تحت رياست شيخ قبيله به سر مىبرند و ابتدايىترين صورت اجتماعى را به وجود مىآورند . زندگى آن روز عرب ، به همين منوال بود . هر قبيله ، گردهم جمع مىشدند و اجتماع كوچكى را تشكيل داده بودند . همه از رئيس قبيله فرمان مىبردند ، چيزى كه آن‌ها را به هم مرتبط ساخته بود ، همان رابطهء قوميّت و پيوند قبايلى بود . اين قبايل ، از هر لحاظ از هم جدا بودند ، آداب و رسومشان با هم تفاوت داشت ، چون تمام اقوام و قبايل ديگر اصولا بيگانه به شمار مىرفتند . هيچ‌گونه حقوق و احترامى ، به قبايل ديگر قايل نبودند . غارت اموال و كشتن افراد و دزديدن و ربودن زنان قبايل ديگر را ، جزء حقوق قانونى خود مىدانستند ؛ مگر اينكه با قبيله پيمانى داشته باشند . از طرفى ، به هر قبيله‌اى تجاوز مىشد ، آنان به خود حق مىدادند ، حتّى تمام افراد متجاوز را از دم شمشير بگذرانند ، زيرا معتقد بودند كه خون را جز خون نمىشويد .