الشيخ السبحاني

129

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

رشد و نموّ كرد و مانند يك بيمارى ، بخشى از محافل علمى را فرا گرفت . علاوه بر اين ، « انگزيسيون » ( محكمهء تفتيش عقايد ) و سخت‌گيرىهاى مقامات كليسا ، در پيدايش اين بدبينى ، بلكه در رشد و نموّ آن كاملا دخالت داشت ، زيرا كليسا با زجر و شكنجه ، دانشمندان وقت را كه به كشف قوانين علمى موفق مىشدند ، به بهانهء مخالفت با كتاب مقدس نابود مىكرد . ناگفته پيدا است كه يك چنين فشارى نمىتواند بدون عكس العمل باشد و از همان روز پيش‌بينى مىشد كه اگر دانشمندان ، روزى قدرتى پيدا كنند ؛ فاتحهء دين و ديانت را بر اثر سوء تدبير كليسا خواهند خواند . اتفاقا كار نيز به همين صورت درآمد ، هر چه علم پيشرفت مىكرد و دانشمندان به روابط موجودات طبيعى بيشتر پى مىبردند و بر علل طبيعى بسيارى از حوادث طبيعى و علل بيمارىها دست مىيافتند ؛ به همان اندازه به مسائل ما وراء الطبيعه : مبدأ و معاد ، معجزه و كارهاى خارق العادهء پيامبران ، كمتر توجه نموده و روز به روز تعداد شكاكان و منكران افزوده مىشد . نخوت و غرور علمى كه دامن‌گير دانشمندان شده بود ، سبب شد كه بعضى از دانشمندان طبيعى ، به تمام مسائل دينى با نظر حقارت و كوچكى بنگرند ، و ديگر حاضر نشوند كه نامى از معجزه‌هاى انجيل و تورات ببرند و سرگذشت عصاى موسى و يد بيضاى او را افسانه تلقى كنند و دم مسيحايى را كه مردگان را به اذن خدا زنده مىكرد ، افسانه‌اى بيش نينديشند و با خود فكر كنند : آيا مىشود بدون علت طبيعى ، يك قطعهء چوب به صورت اژدها درآيد و با يك دعا مرده‌اى زنده شود . دانشمندان كه سرمست پيروزىهاى علمى خود بودند ؛ چنين فكر مىكردند كه كليد تمام علوم را به دست آورده‌اند و روابط تمام موجودات و حوادث را فهميده‌اند . از اين جهت تصور كردند كه كوچك‌ترين رابطه‌اى ميان يك تكه چوب خشك و مار و يا بين دعا و توجه يك بشر و زنده شدن مردگان وجود ندارد ، از اين لحاظ اين مسائل را با شك و ترديد و گاهى با انكار تلقى مىكردند .