الشيخ السبحاني

125

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

كنى . از اين لحاظ ، « نفيل » ابرهه را تا « طائف » هدايت كرد و راهنمايى بقيّه راه را بر عهدهء يكى از دوستانش به نام « ايورغال » گذاشت . راهنماى جديد آنان را تا سرزمين « مغمس » كه در نزديكى مكّه قرار داشت هدايت كرد . سپاه ابرهه آنجا را اردوگاه قرار دادند و به رسم ديرينه ، « ابرهه » يكى از سرداران خود را موظف كرد كه شتران و دام‌هاى « تهامه » را غارت كند . از جمله شترانى كه مورد دستبرد قرار گرفت ، دويست شتر بود كه به « عبد المطلب » تعلق داشت . سپس سردار ديگر خود را به نام « حناطه » مأمور كرد كه پيامش را به پيشواى قريش برساند و به او چنين گفت : « قيافه واقعى ويران ساختن كعبه در نظرم مجسم مىشود و مسلما در آغاز كار ، قريش از خود مقاومت نشان خواهند داد ، ولى براى اين كه خون آنان ريخته نشود ، فورا راه مكّه را پيش مىگيرى و از بزرگ قريش سراغ گرفته و به وى مىگويى كه هدف من ويران كردن كعبه است و اگر قريش از خود مقاومت نشان ندهد ، از هر گونه تعرض مصون خواهد ماند » . مأمور « ابرهه » وارد مكّه شد . دسته‌هاى مختلف قريش را كه گوشه و كنار مشغول مذاكره درباره اين جريان بودند ، مشاهده كرد . چون از بزرگ مكّه سراغ گرفت ، او را به خانه « عبد المطلب » هدايت كردند . « عبد المطلب » پس از استماع پيام ابرهه چنين گفت : ما هرگز در مقام دفاع نخواهيم آمد . كعبه ، خانه خداست ، خانه‌اى است كه بنيان آن را « ابراهيم خليل » پىريزى كرده است ، خدا هر چه صلاح بداند همان را انجام خواهد داد . سردار ابرهه ، هم از منطق نرم و مسالمت‌آميز بزرگ قريش كه از يك ايمان درونى واقعى حكايت مىكرد اظهار خشنودى كرد و از وى خواست كه همراه او به اردوگاه ابرهه بروند . عبد المطلب به لشكرگاه ابرهه مىرود وى با تنى چند از فرزندان خود به لشكرگاه « ابرهه » روانه شد . او از متانت و وقار و عظمت و بزرگى پيشواى قريش متعجب شد ؛ تا آنجا كه از تخت فرود آمد و دست عبد المطلب را گرفت و در كنار خود نشاند . سپس با كمال ادب از طريق مترجم از