الشيخ السبحاني

120

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

آخر به آن پاىبند بودند و گاهى نذرهاى بسيار طاقت‌فرسا مىنمودند و با كمال مشقت و زحمت در اجراى آن مىكوشيدند . « عبد المطلب » موقع حفر زمزم احساس كرد كه بر اثر نداشتن فرزند بيشتر ، در ميان قريش ضعيف و ناتوان است . از اين‌رو ، نذر كرد كه هر موقع شمارهء فرزندان او به ده رسيد ، يكى را در پيشگاه « كعبه » قربانى كند و كسى را از اين پيمان مطلع نساخت . چيزى نگذشت كه شمارهء فرزندان او به ده رسيد ، موقع آن شد كه پيمان خود را اجرا كند . تصوّر قضيّه ، براى « عبد المطلب » بسيار سخت بود ، ولى در عين حال از آن ترس داشت كه موفقيتى در اين باره تحصيل نكند و سرانجام در رديف پيمان‌شكنان قرار گيرد . از اين لحاظ تصميم گرفت كه موضوع را با فرزندان خود در ميان گذاشته و پس از جلب رضايت آنان ، يكى را با قرعه انتخاب كند . عبد المطلب با موافقت فرزندان خود روبه‌رو گرديد . « 1 » مراسم قرعه‌كشى به عمل آمد ؛ قرعه به نام « عبد اللّه » ( پدر پيامبر اكرم ) افتاد . « عبد المطلب » بلافاصله دست عبد اللّه را گرفته به سوى قربانگاه برد . گروه قريش از زن و مرد ، از جريان نذر و قرعه‌كشى اطلاع يافتند ، سيل اشك از رخسار جوانان سرازير بود ، يكى مىگفت : اى كاش ، به جاى اين جوان مرا ذبح مىكردند . سران قريش مىگفتند : اگر بتوان او را به مال فدا داد ، ما حاضريم ثروت خود را در اختيار وى بگذاريم . عبد المطلب ، در برابر امواج خروشان احساسات عمومى متحير بود چه كند و با خود مىانديشيد كه مبادا پيمان خود را بشكند ، ولى با اين همه دنبال چاره نيز مىگشت . يكى از آن ميان گفت : اين مشكل را پيش يكى از دانايان عرب ببريد ، شايد وى براى اين كار راه حلّى بينديشد . عبد المطلب و سران قوم موافقت كردند و به سوى « يثرب » كه اقامتگاه آن مرد دانا

--> ( 1 ) . سرگذشت ياد شده را ، بسيارى از مورخان و سيره‌نويسان نوشته‌اند و اين داستان فقط از اين جهت قابل تقدير است كه ، بزرگى روح و رسوخ عزم و اراده عبد المطلب را مجسم مىسازد و درست مىرساند كه تا چه اندازه اين مرد پابند پيمان خود بوده است .