مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )

65

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )

مىكند ، پس اى فاطمه به او خوردنى عطا فرما و او را تيره روز مگذار . فاطمه عليها السّلام در پاسخ گفت : از آنچه داشتيم يك من بيش نمانده است ، دست و بازويم ( از دستاس و پخت آنان ) زخمى شد ، به خدا سوگند دو شير بچّه‌ام گرسنه‌اند ، پروردگارا ! مگذار آنان از بين بروند ، پدر آنان صاحب توصيه به خير ( و احسان ) است ، ستبر بازو و بخشندهء تواناست ، اكنون من بر سر خود ، پوششى جز عبا كه آن را ( نيز ) در برابر صاعى « 1 » بافته‌ام ، ندارم . » آنچه بر سفره داشتند برداشته به اسير دادند و خود گرسنه شب را به روز آوردند ، فرداى آن شب روزه نبودند و چيزى هم براى خوردن نداشتند . به نقل مناقب : چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايشان را گرسنه ديد جبرئيل فرود آمد و با خود قدح طلايى درّ و ياقوت نشان پر از آبگوشت و نيز استخوانى آورد كه از آن بوى مشك و كافور برمىخاست ، پس نشستند و خوردند تا سير شدند در حالى كه لقمه‌اى از آن كم نشد ، حسين عليه السّلام با تكّه استخوانى بيرون آمد زنى يهودى او را ( ديده ) صدا زد : اى خاندان گرسنه ! اين از كجاست ؟ آن را به من ده ، حسين عليه السّلام دست دراز كرد تا آن را به او دهد كه جبرئيل فرود آمد و آن را از دست او گرفت و آن قدح را به آسمان برد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اگر حسين عليه السّلام قصد نمىكرد كه آن را به او دهد ، آن قدح در خاندانم مىماند كه تا روز قيامت از آن مىخوردند و لقمه‌اى كم نمىشد . و نازل شد : يُوفُونَ بِالنَّذْرِ به نذر خود وفا مىكنند » ، آن صدقه در شب بيست و پنجم ذى الحجة بود و در روز آن « هل أتى . . . » نازل شد . و به نقل شعيب : على با حسن و حسين عليهما السّلام - كه از شدّت گرسنگى چون جوجه مىلرزيدند - نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چون ايشان را ديد فرمود : أبا الحسن ! از ديدن حال شما بسيار ناراحتم نزد دخترم فاطمه عليها السّلام برويم ( ببينم ! ) همه نزد فاطمه عليها السّلام - كه در محراب خود و از شدّت گرسنگى شكم به پشت چسبيده و چشمانش گود افتاده بود - آمدند چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را ديد به سينه چسبانيد و فرمود : خدايا به فرياد رس ! شما سه روز است كه به اين حاليد ! پس جبرئيل فرود آمد و گفت : اى محمّد ! اين را كه خدا دربارهء خاندانت تا

--> ( 1 ) صاع : يك من .