مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )
55
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )
زيارت كنيم ، در مسجد در حالى كه پدرم بود و ياران پيامبر دور او نشسته بودند ، به خدمتش رسيديم . او حسن را طلبيد و بر زانوى راست خود نشاند و مرا طلبيد و بر زانوى چپ خود نشاند . پس به اين قانع نشد تا اينكه دهان ( و لبان ) حسن را بوسيد و مدّتى طولانى بوييد . امّا دهان ( و لبان ) مرا نبوسيد و بر گلويم بوسه زد . اگر او مرا دوست داشت و از من بدش نمىآمد ، بايد مرا مثل برادرم مىبوسيد ، تو ( بيا ) دهان مرا ببوى ، آيا در دهان من بوى بدى است كه دوست ندارد » « 1 » ؟ زهرا عليها السّلام فرمود : نه عزيزم ، به خداى بزرگ سوگند ، در دل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ذرّهاى از تو ناراحتى نيست . عرض كرد : « پس چرا با من همچون برادرم رفتار نكرد » « 2 » ؟ فرمود : فرزندم ! بارها از جدّت شنيدهام كه مىفرمود : حسين از من است و من از اويم ، آگاه باشيد هر كه حسين را بيازارد مرا آزرده است . فرزندم ! آيا ياد نمىآورى آن هنگامى را كه تو و حسن پيش روى او با هم كشتى گرفته بوديد ، او حسن را تشويق مىكرد و مىفرمود : حسن ! محكمتر ، قوىتر ، من عرض كردم . پدر جان ! چگونه بزرگتر را بر كوچكتر مىشورانى ؟ فرمود : دخترم ! اين جبرئيل است كه دارد حسين را تشويق مىكند و مىشوراند ، و من هم حسن را ، فرزندم ! روزى جدّ تو به منزل ما گذر كرد . تو در گهواره گريه مىكردى . وقتى داخل شد فرمود : فاطمه ! او را آرام كن ، آيا نمىدانى گريه او مرا آزرده مىسازد ؟ آيا نمىدانى گريهء او ملائكه را آزار مىدهد ؟ و بارها فرموده است : خدايا ! من حسين را دوست مىدارم ، و هر كه او را دوست دارد نيز دوست مىدارم ، با اين حال چگونه مىگويى تو را دوست ندارد ؟ اكنون خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برويم ( ببينيم ماجرا چه بوده است ) ، پس دست حسين را گرفته دامنكشان تا درب مسجد آمد . فاطمه عليها السّلام به جز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام را نديد ،
--> ( 1 ) يا أمّاه جئت أنا و أخي إلى جدّنا لنزوره فاتيناه و هو فى المسجد و أبي و أصحابه من حوله مجتمعون فدعى الحسن و أجلسه على فخذه الأيمن و أجلسني على فخذه الأيسر ثمّ لم يرض بذلك حتّى قبّل الحسن في فمه بعد أن شمّه طويلا و أمّا انا فأعرض عن فمي و قبّلني في نحري فلو أحبّني و لم يبغضني لقبّلني مثل أخي هل في فمي شيء يكرهه يا أمّاه شمّيه أنت . ( 2 ) يا أمّاه كيف لا يكون ذلك و قد عمل هذا .