مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )

56

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )

همين كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را ديد از ته دل آهى كشيد و با دل‌شكستگى آن قدر گريست كه اشك بر گونه‌ها جارى و آستينهايش تر شد . عرض كرد : پدر جان ! سلام بر شما . فرمود : اى فاطمه ! سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد . عرض كرد : سرورم ! خاطر حسينم را چگونه شكستى ؟ آيا نفرموده‌اى كه او گل آرام‌بخش من است ؟ آيا نفرموده‌اى كه او زينت آسمانها و زمين است ؟ فرمود : چرا دخترم ! اينها را گفته‌ام . عرض كرد : خوب ، چرا او را همانند برادرش حسن نبوسيدى ؟ او گريان نزد من آمده است . تلاش كرده‌ام تا او را آرام كنم ولى آرام نمىشود . فرمود : دخترم ! اين رازى دارد كه مىترسم اگر بشنوى زندگيت پريشان و دلت شكسته شود . عرض كرد : پدر جان ! تو را به حقى كه ( بر ما ) دارى آن را از من پنهان مدار ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گريست و فرمود : هرآينه ما از آن خداييم و به سوى او بازمىگرديم ، دخترم ، فاطمه جان ! اكنون اين برادرم جبرئيل است كه از خداى بزرگوار به من خبر مىدهد . سرانجام ، حسن عليه السّلام با زهرى كه همسرش دختر اشعث به او مىخوراند از دنيا رحلت مىكند . از اين رو من لبان او را كه محل تماس با زهر است بوسيدم و بوييدم . حسين عليه السّلام نيز با شمشير شمر سرش از تن جدا مىشود و به شهادت مىرسد . از اين رو من گلوى او را كه محل تماس شمشير است بوسيدم و بوييدم . ما در بهشت در يك منزل و يك درجه هستيم [ 18 ] - 18 - سليم بن قيس از علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و سلمان و ابو ذر و مقداد ، و نيز از ابو سعيد خدرى نقل كرده است : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر دختر خود فاطمه زهرا عليها السّلام وارد شد در حالى كه فاطمه زير ديگى را آتش مىافروخت تا براى اهل خانه خود غذايى بپزد . على عليه السّلام در گوشه‌اى خوابيده بود ، حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام نيز در كنار او خفته بودند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نشسته با دختر خود مشغول صحبت شد . فاطمه عليها السّلام كه خدمتكارى نداشت زير ديگ را روشن مىكرد . در اين هنگام حسن عليه السّلام از خواب بيدار شده خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و عرض