مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )
54
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )
مغرب ، مادر ما را سرور همهء زنان عالم ، مادر بزرگ ما را مادر همهء اهل ايمان و ما را سرور جوانان اهل بهشت قرار داده است » ؟ « 1 » با شنيدن و ديدن اين صحنه ، شادى ما فزونى يافت . هر يك به ديگرى بر ولايت آنان و برائت از دشمنانشان تهنيت مىگفتيم . پس به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نگريسته ، ديديم اشك بر گونههايش جارى است با خود گفتيم : سبحان اللّه اكنون وقت شادى است ، چرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىگريد ؟ خواستيم از او بپرسيم ، او خود ( رو به حسنين عليه السّلام نموده ) فرمود : فرزندانم ! بخاطر اهانت و آزار ( و مصائبى ) كه پس از من مىبينيد خدا مرا صبر دهد . و گريه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فزونى يافت . در اين هنگام آن دو را به سوى خود خوانده بر دامن خود نشانيد ، حسن را بر زانوى راست و حسين را بر زانوى چپ خود نشانده فرمود : پدرم فداى پدر شما ، و مادرم فداى مادر شما ، و لبان حسن را بوسه زد و مدّتى طولانى او را بوئيد ، و گلوى حسين را بوسه زد و مدتى طولانى او را بوييد ، باز اشكهايش فرو ريخت و منقلب شد ، ما هم - بىآنكه به راز مطلب پى برده باشيم - از گريهء او منقلب شديم . چيزى نگذشته بود كه حسين عليه السّلام برخاسته گريان و غمين به سوى مادرش رهسپار شد . وقتى كه به حضور مادر خود رفت و او حسين را گريان ديد ، برخاسته اشك او را پاك كرد و در حالى كه از گريهء او گريان شده ، او را آرامش مىداد ، مىفرمود : نور ديدهام ! ميوهء دلم ! چرا گريه مىكنى ؟ خدا چشم تو را نگرياند ، اى بازماندهء قلبم ، تو را چه شده است ؟ عرض كرد : « مادر جان ، خير است ( چيزى نيست ) » « 2 » . فرمود : تو را به آن حقى كه بر تو دارم و به حق جدّ و پدر خود بگو ببينم چه شده است ؟ عرض كرد : « مادرجان ! ( گويا ) جدّم به علت رفت و آمد زيادم از من رنجيده است » « 3 » . فرمود : فدايت شوم ، چرا ؟ عرض كرد : « مادرجان من و برادرم خدمت جدّ خود رفتيم تا او را
--> ( 1 ) من مثلنا و قد جعل اللّه جدّنا أشرف اهل السّماوات و الأرض و أبانا خير اهل المشرق و المغرب و أمّنا سيّدة على جميع نساء العالمين و جدّتنا أمّ المؤمنين و نحن سيّدا شباب اهل الجنّة . ( 2 ) خيرا يا أمّاه . ( 3 ) يا أمّاه كان جدّى ملّنى من كثرة تردّدي إليه .