مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )
34
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )
هديه به فرزندان شما حسن و حسين خدمت شما آوردهام . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن را پذيرفت و براى او دعاى خير نمود . در اين هنگام حسن كه نزد جدّ خود ايستاده بود خواهان بچّه آهو شد ، پيامبر آن را به او بخشيد ، ساعتى نگذشته بود كه حسين آمد و بچّه آهو را نزد برادرش كه با آن بازى مىكرد ديد . گفت : « برادر جان اين نوزاد آهو را از كجا آوردهاى » « 1 » ! حسن فرمود : جدم رسول خدا آن را به من داد . حسين شتابان خدمت جدّ خود آمده عرض كرد : « ( پدر بزرگ ! ) به برادرم بچّه آهويى دادهاى كه با آن بازى مىكند و به من ندادهاى » « 2 » ؟ ! اين سخن را ( با همان لحن شيرين كودكانهء خود ) پيوسته تكرار مىكرد . پيامبر ساكت بود ، امّا ( گاهى ) او را آرامش داده با سخنانى نوازش مىفرمود ، تا آنجا كه حسين خواست گريه كند در اين گيرودار ، نزد درب مسجد سر و صدائى بلند شد . نگاه كرديم ديديم آهويى همراه نوزاد خود است و پشت سرش گرگى است كه آن را به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىراند و با كنار بدن خود آن را رانده تا خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آورد . ماده آهو به سخن آمده با زبان فصيح عرض كرد : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله من دو نوزاد داشتم كه يكى را صياد شكار كرده خدمت شما آورد ، و آن ديگرى كه به او دلخوش بودم برايم ماند . داشتم آن را شير مىدادم كه هاتفى صدا زد . اى آهو نوزاد خود را به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ببر ، بشتاب ، و آن را به او برسان ، زيرا حسين روبروى جدّ خود ايستاده و مىخواهد گريه كند ، همه فرشتگان از عبادتگاههاى خود سر بر افراشتهاند ، اگر حسين بگريد همهء فرشتگان مقرّب خدا مىگريند . و نيز شنيدم كه مىگفت : اى آهو پيش از آنكه اشك حسين بر گونههايش روان شود خود را برسان ، اگر نبرى اين گرگ را بر تو چيره خواهم ساخت تا تو و نوزادت را بخورد . اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اكنون من اين نوزاد خود را خدمت شما آوردهام ، راه دورى را طى كردهام تا شتابان خدمت شما برسم ، اكنون « خدا » و پروردگار را سپاس مىگويم كه ( توانستم ) پيش از جارى شدن اشك بر گونههاى حسين خدمت شما برسم . در اين هنگام صداى تكبير و تهليل اصحاب بلند شد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى آن ماده آهو
--> ( 1 ) يا أخي من أين لك هذه الخشفة ؟ ( 2 ) يا أبة أعطيت أخي الخشفة يلعب بها و لم تعطني مثلها .