مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )
32
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )
كرامات آن حضرت عليه السّلام در كودكى شفاعت براى فرشته - 4 - مرحوم مجلسى از سلمان فارسى نقل مىكند كه گفت : خوشهاى انگور در غير فصل آن براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هديه آوردند . حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : سلمان ! فرزندانم حسن و حسين را بياور تا با من از اين انگور بخورند . سلمان گويد : من رفتم و سرتاسر منزل فاطمه زهرا عليها السّلام را گشتم و آن دو را نديدم ، سپس به منزل خواهرشان امّ كلثوم رفتم و آنان را نديدم . آمدم به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبر دادم ، حضرت صلّى اللّه عليه و آله نگران شد و ناگهان ايستاد و فرمود : شگفتا ! فرزندانم ، نور چشمانم ( چه شدهاند ، سپس فرمود : ) هر كه مرا به آنان راهنمايى كند بر خداست كه او را بهشت برد . در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض كرد : اى محمّد چرا اين گونه بىقرارى ؟ ! فرمود : براى فرزندانم حسن و حسين ، زيرا از كيد يهود بر آنان بيمناكم . جبرئيل عرض كرد : اى محمّد از كيد منافقان بر آنان بيمناك باش ، زيرا كيد آنان از يهود بدتر است . بدان اى محمّد ! فرزندانت حسن و حسين در باغ « بنى دحداح » در خوابند . پيامبر همان ساعت و همان لحظه به سوى آن باغ به راه افتاد و من نيز همراه حضرت صلّى اللّه عليه و آله بودم . با هم وارد باغ شديم . ديديم آن دو كودك دست در گردن هم خوابيدهاند و مارى كه در دهان خود دستهء ريحان دارد صورت آنان را باد مىزند . چون مار ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را ديد آن را انداخت و ( به سخن آمده ) گفت : سلام بر تو اى پيامبر خدا ، من مار نيستم بلكه فرشتهاى از فرشتگان مقرّب خدايم كه لحظهاى از ياد خدا غافل ماندم و پروردگارم بر من خشم گرفت و به صورت مارى كه مىبينى مسخم كرد و مرا از آسمان به زمين راند . اكنون من ساليان