أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

32

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) كفّار چندان زير تيغ شدند كه از كشتهء ايشان همهء هامون پشته شد . لشكر اسلام غنايم ايشان جمع كرده اموال و مواشى در هم آوردند . همگى مردم عبد القيس به علا پيوستند ، علا گفت : اى معشر بنى عبد القيس ، ثواب اين جهاد كه شما را دست داد و مىدهد همچو ثواب جماعتى است كه در بدر و احد و حنين و ديگر غزوات پيش پيغمبر ما محمّد مصطفى ( ص ) شمشير مىزدند و جانها فدا مىكردند . اكنون واثق باشيد به فتح و نصرت . عزم و نيّت درست كنيد و دل در جهاد محكم كنيد . بنى عبد القيس گفتند : اى امير ، خداى سبحانه اين فتح به قدوم تو مسلمانان را روزى كرد و كفّار را مقهور و مخذول گردانيد امّا در اين نزديكى جزيره‌اى است كه نكايت اهل آن در حقّ ما زيادت از قصد ديگر دشمنان است . اگر امير لشكر را در آن موضع برد تا از كار ايشان بپردازيم ، به صواب اولىتر و آنگاه كار ديگر سازيم . پس ، علا لشكر به جزيره دارين كشيد . در اين جزيره كفّار بىشمار بودند . يك راه بيش نداشت . مسلمانان جلادت بسيار كردند و كوشش بىنهايت نمودند كه آن قلعه فتح شد . كفّار را بيشتر كشتند ، زنان و كودكان ايشان را برده گرفتند ، و اموال و مواشى و غنايم به دست آورد [ ه ] به لشكرگاه اوّل باز آمدند . چون دل از كار جزيرهء دارين فارغ كردند روى به كفّار فرس [ 81 ] و بنى بكر آوردند . كفّار نزديك حصار أردم مصاف بركشيدند و در قتال كوشيدند . با يك ديگر بر آويختند و از جانبين خون مردم ريخته گشت . آخر ، لشكر اسلام جمله حمله آورده لشكر كفّار يك بار منهزم گشتند . مسلمانان در پى كافران عجم و خيل بنى بكر افتاده آن جماعت بى آب و نان و بى سر و سامان روى به بيابان نهادند و آواره شدند . منذر پناه به آل حنيفه برد و عرب بعضى از علا امان خواستند و لشكر فرس جماعتى به موضعى شدند كه آن را دار قطيف [ 82 ] خوانند و [ 13 ب ] بعضى به درگاه كسرى باز رفتند . علا غنايم جمع كرده خمس آن به صدّيق فرستاد و باقى را به اصحاب استحقاق رسانيد و صدّيق ( رضى ) مثالى بر علا فرستاد كه :

--> [ ( 81 ) ] ل . چ : فارس . [ ( 82 ) ] ل : دار قتبف ، ت : دار قتيف .