أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

33

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) تو را هم در آن بلاد ببايد ايستاد . [ 83 ] ارتداد اهل حضرموت و كنده : چنين گويند كه حضرت محمّد امامت حضرموت ( 42 ) و كنده ( 43 ) و استخراج صدقات ايشان [ را به ] زياد بن أبى لبيد أنصارى فرموده بود و در حيات آن حضرت وى مقيم آن بلاد بود . چون خبر وفات آن حضرت و كيفيّت خلافت ابو بكر آنجا شايع شد زياد اشرف و اكابر آن ديار را حاضر كرد و صورت حال باز نمود و از جهت صدّيق ( رضى ) بيعت خواست . أشعث بن قيس - از بزرگان [ 84 ] آن قبايل - در جواب گفت : اى زياد ، سخن تو شنيديم و دعوتى كه مىكنى معلوم كرديم . چون همگنان بر خلافت ابو بكر اتّفاق كنند ما هم موافقت نماييم . زياد گفت : اعتبار اتّفاق مهاجر و انصار را باشد و بس . أشعث گفت : نتوان دانست كه بعد از اين كارها چگونه شود . اكنون بباش تا پايان كار را نظاره كنيم تا چه خواهد شد . [ 85 ] بعد از آن إمرء القيس بن عبّاس ، پسر عمّ اشعث ، در سخن آمد و گفت : اى اشعث ، خداى و رسول او و ايمان و قرآن را به تو شفيع مىآورم كه خلاف مسلمانان نينديشى ، نعل واژگونه نزنى ، و از اسلام برنگردى كه اگر تو در اين كار ابتدا كنى ؛ اين قبايل متابعت تو نمايند . خداى دين محمّدى را نصرت روزى كند و قايم مقامى به جاى او برنشيند آنگاه انديشهء تو سبب هلاك جهانى گردد . تو هم شنيده‌اى كه در اين نزديكى با ديگر كوتاه انديشان و بدسگالان چه رفت . اشعث گفت : اى پسر عبّاس ، محمّد ( ص ) از جهان برفت و عرب بر سر پرستيدن خدايان پدران خويش شدند و ما از عرب به يك سوى نشويم . لشكر ابو بكر به ما نرسد و ابو بكر با ما نپردازد . امرء القيس گفت :

--> [ ( 83 ) ] س . ش : « ترا هم . . . ايستاد » حذف شده است . [ ( 84 ) ] ل : ملوك ، ت : ملكان . [ ( 85 ) ] خ . ل : « اكنون . . . خواهد شد » حذف شده است .