أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
31
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) ثمامه وجوه يمامه را جمع كرده با ايشان حكايت بيرون آمدن بنى بكر را باز راند و گفت : اگر در اين كار با من موافقت نماييد به يك متابعت آلايش گناهان گذشته فرو شسته شود . اين كار جهاد با مرتدان بنى بكر و كفّار عجم است . بزرگان يمامه گفتند [ 79 ] : اى ثمامه ، آنچه از متابعت مسيلمه بر ما آمد از غارت و تاراج و قطع نسل و نتايج آن تو را نيكو معلوم است . باش تا چند گاه برآساييم ، آنگاه در كارى كه فرمايى ، متابعت نماييم . چون گفتهء ثمامه مؤثر نيفتاد ، ثمامه با ياران و ابناى عمّ خويش عزم جهاد مصمّم گردانيده همراه علا روان شد . چون علا به ديار بنى تميم رسيد قيس بن عاصم المنقرىّ [ 80 ] پيش علا ( 41 ) آمد و رسم سلام به جا آورد و علا او را به حرب بنى بكر بخواند . قيس گفت : من از اين جهت پيش تو آمدهام كه بدرقهء تو باشم و تو را از ديار بنى سعد بگذرانم [ تا ] حقّ مقدم تو گزارده باشم . قيس در صحبت علا روان شد . چون از بلاد بنى سعد پيشتر شدند قيس مصلحت چنان ديد كه با علا مرافقت و موافقت نمايد . در اين حال با علا دو هزار مرد بود از مهاجر و انصار و ثمامة بن اثال با قبيلهء خويش و قيس بن عاصم با خواص خويش . چون علا و همراهان به بحرين شدند مسلمانان كه در حصار جواثا بودند و اين خبر يافتند [ 13 الف ] خوشدل و خرم گشتند . علا را از كثرت لشكر مخالف خبر دادند . علا صلاح ديد كه شبيخون بر سر مخالف برد . لهذا اهل حصار را از اين اراده آگاهى داد و گفت : هوشيار باشيد و چون ما كفّار را كه گرد حصارند فرو گيريم و نعره و خروش به گوش شما آيد به جمع از حصار بيرون آييد و جهد خويش بنماييد . چون پارهاى از شب بگذشت علا با لشكر ساخته آهسته مىراند . چون نزديك لشكر مخالفان رسيد لشكر را فرمود تا به يكبارگى حمله كردند و نعره و خروش برآوردند . مردم حصار چون نعرهء سپاهيان شنيدند در بگشادند و بيرون دويدند . علا چپ و راست ، پيش و پس ، كفّار را فرو گرفته دستبردى تمام نمود . كفّار چون غافل بودند بشكستند و پناه به حصار هجر آوردند . در اين جنگ از مسلمان بسيار شهيد شدند و از
--> [ ( 79 ) ] ت . چ : بزرگان گفتند . [ ( 80 ) ] ت : قيس بن هاشم ، ب : قيس بن عصم .