أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

13

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) ببرم و در گفتگوى شما ننگرم . [ 6 ب ] پس ، زبرقان چون سخن تمام كرد روى به مدينه نهاد با تمامى اموال صدقه . چون سعادت مشاهدهء صديق دريافت و زكات تسليم كرد ، صدّيق ( رضى ) قدم او به ثنا و دعا بگذارد . قرار آن بود كه هر مهترى از مهتران عرب كه مىرسيد و حقوق خويشان مىرسانيد با لشكر خالد بن الوليد مضاف مىشد تا لشكر خالد بسيار شد . پس ، صدّيق خالد را پيش بنشاند و فصول وعظ و نصيحت بر او برخواند و گفت : ابتدا از طليحة بن خويلد اسدى [ 32 ] كن و شرّ اتباع و اشياع او دفع گردان ؛ يعنى ، قبيلهء اسد و غطفان و فزاره . [ 33 ] چون نزديك آن بلد رسيدى و آواز بانگ نماز شنيدى شمشير مكش و مردم مكش . تا پند و نصيحت بديشان نرسانى خويشتن را در حرب معذور نگردانى . جاسوسان و مخبران را فرست و امرا و بزرگان هر طايفه و ايشان را به مواعيد نيك مستظهر گردان و هر كس را به اندازهء نام و آوازهء او انواع استمالت واجب دار و هر چه ممكن گردد از تحويل و تخويف و ولوله و مشغله به جاى آر تا رعب و فزع تو بيشتر در دل ايشان [ 34 ] افتد . خالد بن الوليد گفت : اى خليفهء رسول ، چون با اين خصمان مقابلت افتد و دل بر جهاد ايشان نهم ، ايشان را به كدام خصلت خوانم و از كدام رسم باز گردانم ؟ صدّيق رضى ) گفت : ايشان را به ده خصلت بازخوان و از خلاف آن بازگردان و آن اين است ؛ كلمهء شهادت و قبول دعوت صاحب شريعت ؛ بر پاى داشتن صلات خميس ، اداى زكوات و خمس ؛ روزه داشتن همهء رمضان ، زيارت كعبه با همهء شرايط و اركان ، فرمودن به خيرات و حسنات ، دور بودن از فواحش و منكرات ، فرمان بردن [ از ] امام ، و جمع بودن با اهل اسلام .

--> [ ( 32 ) ] ل : طليمه . . . [ ( 33 ) ] خ . ت . چ : فرازه . [ ( 34 ) ] ل . ت : كفار .