أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

9

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) و بسيار كس از مردم مدينه در مقام تعجيل نزديك ابو بكر مىشدند و بيعت مىكردند . [ 19 ] 2 . ارتداد ارتداد اعراب صدّيق ( رضى ) مدّتى بر اين نسق با مسلمانان زندگانى مىكرد تا از جوانب خبر رسيد كه اكثر عرب بر سر در گذشتند و از اسلام برگشتند . بعضى شرع محمّد ( ص ) باز دادند ، بعضى دعوى پيغمبرى آغاز نهادند ، گروهى حقوق بيت المال در توقّف داشتند ، و قومى نماز و روزه بگذاشتند . قبيلهء أسد روباه بازى بر دست گرفتند و بر افسانهء طليحة بن خويلد خوش گفتند [ 20 ] ؛ حىّ بنى فزاره عيينة بن حصن [ 21 ] را پيامبر خويش ساختند و علم كفر بر افراختند ؛ بنو سليم فجاة السّلمىّ را اقتدا كرده دين محمّدى رها نمودند ؛ و بنو تميم از اداى زكات امتناع نموده بر مالك بن نويره ( 11 ) اجتماع نمودند . بعضى از ايشان زنى [ را ] به پيغمبرى اختيار كردند و به فتنه و فريب سجاح بنت المنذر ( 12 ) كار كردند ، و اشعث بن قيس ( 13 ) بنى كنده ( 14 ) را كندهء غرور بر پاى نهاد تا جان و مال بيشتر از ايشان به باد داد . اهل بحرين خضم بن زيد را مقتدا ساختند و قاعدهء محمدى برانداختند . عامّهء يمامه بر مسيلمهء كذّاب مجتمع شدند و به نبوّت او راضى و قانع گشتند . چون اين اخبار به نزديك صدّيق ( رضى ) محقّق گشت متفكّر و متأثّر شد و در دفع و منع مرتدّان عزم جزم نمود . پس ، [ 5 ب ] عمر بن الخطّاب گفت : اى خليفهء پيغمبر ، اگر يك امسال اغماض و تساهل در ميان آرى و عرب به مؤاخذهء صدقات نيازارى ، باشد كه در سال آينده رشد خويش ببينند و به طريق ملاطفت مهره باز چينند كه پيغمبر ( ص ) عزم فرموده كه با گويندهء كلمه اجازت قتال نيست و خون و مال گويندهء كلمه جز به حقّى و حسابى حلال نه .

--> [ ( 19 ) ] ل . ت . ش : « پس ، عمر بن . . . مىكردند » حذف شده است . [ ( 20 ) ] ت : بخفتند ، ل : بودند . [ ( 21 ) ] ل . چ : عينيه بن حصين .