أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

344

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) اعتراض طلحه و زبير به عثمان پس ، در همان روزها طلحه و زبير به نزديك عثمان آمده ، گفتند : از براى آن آمده‌ايم كه كلماتى چند به عرض برسانيم . گفت : ببايد گفت . گفتند : آن روز كه خلافت بر تو خواست قرار گرفتن ، امير المؤمنين عمر تو را وصيّت نفرمود كه چون خلافت به تو رسد ، زينهار كه آل ابى معيط [ 134 ] را بر سر مردمان مسلّط نكنى ؟ امير المؤمنين عثمان گفت : آرى چنين بود . گفتند : پس چرا وليد بن عقبه را به امارت كوفه فرستادى ؟ امير المؤمنين گفت : همچنانكه امير المؤمنين عمر مغيرة بن شعبه را امارت كوفه داده بود ، من هم او را امارت آن شهر دادم . چون وليد بن عقبه [ 135 ] در خداى تعالى عاصى شد و خمر خورد و با مردمان زندگانى نيكو نمىكرد ، او را معزول كردم و ديگرى كه بر سيرت پسنديده و طريقت ستوده بود به جاى او فرستادم . گفتند : چرا معاويه را به شام فرستادى ؟ فرمود : بر حسب رأى امير المؤمنين عمر رفتم كه او را آنجا فرستاده بود . گفتند : چرا ياران رسول ( ص ) را دشنام دادى ؟ تو از ايشان بهتر نيستى . گفت : شما را دشنام نداده‌ام . هر كس را كه دشنام دهم ، او را عجزى نيست گو جواب او را باز دهد . گفتند : تو را با عبد اللّه مسعود چه كار بود كه گفتى قرائت او مهجور است . حال آنكه او قرائت از حضرت رسول ( ص ) آموخته است . تو چندان [ 136 ] بر شكم او زدى كه اين ساعت در خانه خويش افتاده است كه گويا جان در تن ندارد كه برخيزد . ( 358 ) امير المؤمنين گفت : آنچه من از عبد اللّه مسعود شنيده‌ام ، شما نشنوده‌ايد . چنان گفته است كه كاشكى من و عثمان بر يك عالج بوديمى ، او ريگ بر من پاشيدى و من به دو ، تا آن كس از ما [ كه ] عاجز گشتى به مردى . او را گفته‌اند كه عثمان از تو قويتر است تو با او برابرى نتوانى كرد . جواب داده است كه خداى تعالى كافرى را بر مؤمنى مسلّط نكند . طلحه و زبير گفتند : چرا عمّار ياسر را بزدى و شكم او به لگد بكوفتى ، چندانكه او به علّت فتق افتاده است .

--> [ ( 134 ) ] ت : آل ابى محبط . [ ( 135 ) ] چ : مغيرة بن شعبه . [ ( 136 ) ] چ : و چندى .