أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
335
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) اشتر نخعى و عبد الرّحمان اخنس كه او را شحنگى كوفه دادهام ، سخنى مىرفت كه هيچ اصل و معنى نداشت . اشتر بىموجب در خشم شد و در حضور من اشرار مصر [ 111 ] و سفهاى قوم خويشتن را فرمود تا عبد الرّحمان را بزدند ، و چندان لت كردند كه درافتاد ؛ گفتى جان در قالب نداشت . از آن باز تا غايت برنخاسته است و همچنان رنجور است . اين بود حال تا امير المؤمنين بداند و تا چه فرمايد و در اصلاح اين شر و فساد و فرونشاندن شعلهء اين فتنه كه اشتر انگيخته است چه مصلحت بيند . و السّلام . چون نامهء سعيد بن العاص به امير المؤمنين عثمان رسيد بر كيفيّت امر مطّلع شد ، از آن متغيّر شد و در جواب نامهء سعيد نوشت بر اين مضمون : امّا بعد ، بداند سعيد بن العاص كه نامهء او رسيد . آنچه نوشته بودى كه مرا با حضور اشتر در كوفه هيچ كار نمىرود ، اين چه سخن باشد ؟ تو را با حضور اشتر در كوفه كارهاى عظيم ميسّر است و مهمّات پهن و فراخ حاصل . او به هيچ نوع در كارى كه كنى و سخنى كه گويى و مصلحتى كه بينى ، منع نتواند . او را با مهمّات و مصالح مسلمانان كه تقويم آن تو را فرمودهايم ، چه كار باشد و در امور مملكت چه دخل ؟ نامهاى به دو نوشتهايم ، بايد كه به دو رسانى و جماعتى را از سفها و اشرار كه برو جمع شدهاند با او به جايى كه فرمودهايم روان كنى و به همهء وجوه مستظهر باشى و به كار خويش مشغول . و السّلام . تبعيد مالك اشتر به شام پس ، [ عثمان ] نامهاى نوشت به مالك اشتر بدين مضمون : امّا بعد ، بداند مالك اشتر كه به من چنان رسانيدهاند كه تو فتنه را مايه مىدهى و مىخواهى كه در كوفه فساد و شرّ پديد آرى و نايرهء فتنه را روشن گردانى . به خدايى خدا بد مىكنى و آخر پشيمان مىشوى . اگر بر
--> [ ( 111 ) ] ل . م : اشرار خود .