أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
336
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) اين قرار باشى و بر اين سيرت بد اصرار نمايى ، خون تو حلال شود . چنين مىنمايد و معلوم مىشود كه ترك اين خصال قبيحه و افعال ذميمه نخواهى گفت تا بلايى به تو نرسد كه در آن هيچ آزرم نباشد و دشوار از آن خلاص يا بى . اين ساعت مصلحت آن است كه در كوفه نباشى و چون بر مضمون اين خطاب واقع گردى ، و اگر مىدانى كه مرا در گردن تو حقّ اطاعت خليفه هست ، هم در ساعت به جانب شام روان شوى و آن جماعت كه تو را بر نهج شرّ و فساد تحريص مىنمايند و ترغيب مىدهند با خويشتن ببرى و در شام مقام كنى و آنجا مىباشى تا نوشتهء من به تو رسد و فرمايم كه چه مىبايد كرد و بدان كه از جهت آن تو را به شام مىفرستم كه در كوفه فتنه مىانگيزى و دل مردمان را بر من تباه مىكنى . بيرون اين چيزى ديگر نيست و گناهى ديگر از تو در وجود نيامده است . [ 131 ب ] چون اين نامه به مالك اشتر رسيد ، عزيمت بيرون شدن از كوفه و رفتن به جانب شام درست كرد . سعيد بن العاص كس نزد او فرستاد و پيغام داد : چون خود از كوفه بيرون مىآيى آن جماعت سفها و اوباشى كه تو را بر راه شرّ و فساد مىدارند با خويش ببر . اشتر جواب داد : در كوفه هر كس كه ياور و هواخواه من باشد [ 112 ] ، هر چه مراد من باشد همان خواهند به هيچ وجه بدان تن در ندهند كه تو شهر و خانهء ايشان بستانى و از خويشتن كنى . تو خود دانى كه من بر حكم فرمان عثمان به جانب شام روان مىشوم . كس را تكليف نتوانم كرد كه با من بيايند . اگر كس را مفارقت موافق افتد ، با من موافقت نمايند و به صحبت من رضا دهند . پس [ مالك ] كار خويش ساخته كرد و از كوفه بيرون شد . مردمى چند از معارف و مشاهير و خواجگان كوفه به صحبت او روان شدند و به جانب شام روى آوردند . چون به دمشق رسيدند در كليسايى كه كليساى مريم گفتندى فرود آمدند . - معاويه كس فرستاد و ايشان را پيش خود خواند . چون به صحبت معاويه درآمدند ، او را سلام كردند و - بنشستند . معاويه جواب سلام باز داد و ايشان را حرمت داشت و گفت : اى قوم ، از خداى بترسيد ؛ وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ .
--> [ ( 112 ) ] ت : « ياور و هواخواه من » حذف شده است .