أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
331
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) امير المؤمنين عثمان باز مىگفتند جماعتى از اهل كوفه نزد عثمان آمدند و شكايت از وليد بن عقبه آوردند كه : او سيرت نيك ندارد . در امارت مسلمانان زندگانى بد مىكند . قاعدهء عدل و انصاف ميان رعايا نگاه نمىدارد و خمر مىخورد و بدمستيها مىكند . [ 101 ] اينك به نزد تو آمدهايم كه اين كار را اصلاح كنى و اگر مصلحت بينى ، او را معزول كنى و ديگرى را كه عادل و شايسته باشد به جاى او نصب فرمايى . ( 348 ) عثمان چون سخنان ايشان بشنيد تعجّب نمود و گفت : سبحان اللّه ! گمان نمىبردم كه وليد از اين جنس كند . نمىدانم كه اين سخنها كه شما مىگوييد راست است يا دروغ . ايشان گفتند : ما راست مىگوييم و تا نديدهايم كه او خمر خورده اين سخن نگفتيم و بر او اين گواهى نداديم . پس ، مردى از ميان آن قوم كه او را ابو زينب [ 102 ] گفتندى پيش آمد و گفت : اى امير المؤمنين ، من در سراى وليد شدم از جهت كارى ، و با من جماعتى بودند ؛ او را ديدم كه مست لايعقل بود . من انگشترين از انگشت او به در كردم ، خبر نداشت و اينك انگشترين او با من است . پيش او انداخت و آن جماعت كه با ابو زينب در سراى وليد شده بودند و او را بدان حالت ديده ، بر صدق شهادت ابو زينب گواهى دادند . عثمان معارف صحابه را بخواند و على ( رضى ) نيز حاضر شد . ( 349 ) امير المؤمنين عثمان روى به على آورد و گفت : يا ابو الحسن ، كوفيان در حقّ وليد بن عقبه چنين آوردهاند . در اين معنى رأى مبارك تو چيست ؟ على ( رضى ) گفت : رأى آن است كه وليد را از كوفه طلب دارى و اين جماعت را نيز در مقابل بدارى و جماعتى از معارف صحابه نيز حضور داشته باشند ، و سخن كوفيان در باب وليد بن عقبه بشنوند . [ 130 الف ] چون همگى مجتمع شدند و سخنان هر يك گفته شد ، شرب خمر بر وليد درست آمد . عثمان فرمود تا وليد را برهنه كردند و حدّ زدند . ( 350 ) پس ، او را از امارت كوفه معزول كرد و سعيد بن العاص را به جاى او نصب فرمود و نامهاى نوشت به اهل كوفه بر اين منوال :
--> [ ( 101 ) ] ل : بدعتها مىآورد . [ ( 102 ) ] ب . ل : زينب .