أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

330

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) باشيم و در آنچه در حقّ تو فرمايد معذور باشد . مغيره چون اين چند كلمه بگفت على ( رضى ) در خشم شد و بانگ بر وى زد و گفت : يا بن اللعين الابتر و الشجرة الّتى لا أصل لها [ 95 ] و لا فرع [ 96 ] إنّك أنت تكفينى فو اللّه ما أعزّ اللّه من أنت ناصره و لا قام [ 97 ] من أنت منهضه اخرج عنّا أبعد اللّه نوءك ثمّ أبلغ جهدك فلا أبقى اللّه عليك إن أبقيت . [ 98 ] يعنى : اى پسر آن ملعون كه از خير و نيكويى هيچ بهره نداشت . درختى را مانند بود كه نه بيخ [ 129 ب ] داشت نه شاخ . - كنايت از آنكه نژاد و نسب نكوهيده داشت و اعقاب و اولادش ناسره‌اند - تو مرا از عثمان باز مىدارى ؟ سوگند به خداى كه عزيز نشود آن كس كه تواش نصرت كنى و بر پاى نشود آن كس كه تواش جنبش دهى . دور شو از من كه خدايت دور كناد و بر آنچه نيرو دارى در دفع من از عثمان كوشش مىكن . خداوندت رحمت نكند و ابقا نفرمايد اگر بر من رحمت كنى و از آنچه توانى ، دست باز دارى . [ 99 ] مغيره چون از على ( رضى ) اين جواب بشنيد خاموش ماند و از بيم سخن ديگر نتوانست گفت . زيد بن ثابت گفت : اى ابو الحسن ، مغيره نيكو نگفت و درّ معنى نتوانست سفت . [ 100 ] و اللّه كه ما نه از براى آن نزديك تو آمده‌ايم كه در آنچه گويى ، بر تو گواه گيريم و حجّت باشيم بلكه از جهت اصلاح ذات البين آمده‌ايم تا ميان تو و پسر عمّ تو اندك كراهتى كه هست دفع شود و به صلاح باز آيد ؛ چه راحت معيشت و لذت عمر در موافقت است . على ( رضى ) سخن زيد را بپسنديد و او را دعاى خير بفرمود . پس ، مغيره و زيد از پيش على ( رضى ) برخاستند و به نزديك امير المؤمنين عثمان رفته آنچه ميان ايشان و علىّ بن ابى طالب رفته بود از اوّل تا آخر بازگفتند . قصّهء شرابخوارى وليد بن عقبه در آن اثنا كه زيد بن حارث و مغيرة بن اخنس ماجراى ديدارشان با على ( رضى ) را با

--> [ ( 95 ) ] چ : لما . [ ( 96 ) ] چ : فزع . [ ( 97 ) ] چ : فام . [ ( 98 ) ] ت . ب . ل : متن عربى گفتار على ( ع ) را ندارد . [ ( 99 ) ] ل : اى پسر خردم بريده و اى پسر بندهء گريخته ، تو مرا از عثمان بازخواهى داشت ؟ اينك خوار آن كس كه تو يارش باشى . [ ( 100 ) ] س . ل . م : سخت .