أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
316
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) القصّه ، چنين روايت كردهاند كه چون نوبت خلافت به امير المؤمنين عثمان رسيد ، عمّال امير المؤمنين عمر ( رضى ) را روزى چند معدود بر سر عمل بگذاشت . پس ، ايشان را معزول كرده آن ولايات را به بنى اميّه كه پسران عمّ و خويشان او بودند [ سپرد ] . چنانچه عبد اللّه بن عامر را به بصره فرستاد ، كوفه را به وليد بن عقبه داد ، معاوية بن ابى سفيان را به امارت شام برقرار داشت ، عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح را در مصر گذاشت ، و عمرو بن العاص را در فلسطين مقرّر فرمود . پس از فتوحات خراسان و سجستان و فارس و كرمان و مصر و شام و جزاير عراق ، متواتر و متوالى غنايم بسيار و اموال بىشمار نزد او آوردند . عثمان نيز زندگانى نيكو مىكرد و طريق عدل و انصاف مىسپرد . چون مالها بسيار شد و انواع غنايم انبوه شد ، عثمان نيز خوى بگردانيد و دست تصرّف بنى اميّه را در مملكت گسترده داشت و حكومت بلاد را خاصّ اهل و عشيرت خود مىداشت و به زيادت خزاين بيت المال را برايشان بخش مىفرمود . عثمان عبد اللّه بن خالد بن اسد بن ابى العاص بن اميّه را كه غايب بود وقتى نزديك او باز رسيد ، او را سيصد [ 67 ] هزار درم بخشيد . حضرت رسالت پناه ( ص ) حكم بن العاص ( 335 ) را از مدينه بيرون كرده بود ؛ امير المؤمنين عثمان او را به مدينه باز خواند و صد هزار درم عطا داد و از بيت المال و خمس افريقيّه او را مسلّم داشت . بازار مدينه به پسر او حارث داد و او را مالى وافر بخشيد و انعام فرمود . ( 336 ) اين كارها صحابهء مصطفى ( ص ) را موافق نيامد و بر آن انكار كردند و با عبد الرّحمان بن عوف اين شكايت كردند و گفتند : ما اين همه را از تو مىبينيم . آن روز كه خلافت به دو دادى [ 125 الف ] با ما نه اين قرار داده بودى و نه اين طريق از ما قبول كنانيده بودى . بگوى تا چه مىگويى . عبد الرّحمان گفت : از اين چه رفته است و شما كه تقرير مىكنيد ، هيچ خبر ندارم و بر آن راضى نيستم . روز ديگر علىّ بن ابى طالب ( رضى ) عبد الرّحمان را ديدار كرد و گفت : اين كار چنين نمىبايد و واجب نمىكند كه چنين باشد . [ 68 ] عبد الرّحمان گفت : اى ابو الحسن ، به خدايى خدا كه من از اين خبر ندارم . اگر اين سخنها چنين است كه اين مردم مىگويند و امير المؤمنين عثمان بر اين طريق سلوك مىكند ، تو شمشير خويشتن برگير تا من نيز شمشير خويشتن برگيرم .
--> [ ( 67 ) ] چ : صد . [ ( 68 ) ] ل : اين چه كار است كه روى مىدهد .