أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
294
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) بعد از نماز ظهر روان شدند . جمله دويست و بيست كشتى و زورقچه و مركب بود . چون كشتيها روان شدند مسلمانان آواز تكبير و تهليل برآوردند . ناگاه بادى مخالف پديد آمد و دريا در اضطراب آمد . موج زدن گرفت و كشتيها و زورقها را از يك ديگر جدا افكند . بعضى را به دست راست و بعضى را به دست چپ متفرّق ساخت . زن معاويه از آن بترسيد و فرياد برآورده ، ملّاح را بخواند و گفت : اى ملّاح ، از بهر خدا كشتى را نگاه دار كه ما را طاقت نمانده است . كشتيبان بخنديد و گفت : اى مخدومه ، دريا به فرمان كسى نباشد مگر به فرمان خداى تعالى - جلّ جلاله و عمّ نواله . چون موج آمد ، هيچ كس كشتى نتواند نگاه داشت مگر حكم و قدرت بارى سبحانه و تعالى . اكنون توكّل بر فضل و كرم او كن و صبور باش . باشد كه خداى تعالى رحمت كند و باد مخالف را ساكن گرداند . [ 39 ] معاويه از جهت زن و فرزندان كه به كشتى نشانده بود عظيم غمناك بود و خداى را مىخواند و صابر همى بود تا به فضل بارى تعالى باد ساكن گشت و موج دريا فرو نشست و كشتيها بر وفق مراد روانه شدند . ناگاه زورقى چند ميان دريا پيش ايشان آمد پر از انواع هدايا و تحف كه ملك جزيرهء قبرس براى پادشاه روم يعنى قسطنطين بن هرقل فرستاده بود . كشتيبانان حال به معاويه گفتند . معاويه فرمود تا آن زورقها را بگيرند و همراه خود بياورند . چون به ساحل در رسيدند ، [ 117 الف ] معاويه فرمود تا كشتيها را پيش آوردند با كنيزكان صاحب جمال ، غلامان ماه رخسار ، اصناف ظرايف ، و اجناس جامههاى فاخر . فرمود تا آن كشتيها را نيكو محافظت كردند و نگاه داشتند . پس ، روى به جزيره قبرس آوردند . چون آنجا رسيدند ، معاويه فرمود كه جزيره را غارت كرده و غنايم گرفتند . از كنيزكان صاحب جمال ، غلامان پاكيزه چهره [ 40 ] ، و متاع و انواع نفايس همه به كنار دريا آوردند . كشتيها و زورقها را پر كردند . هم در آن اثنا ملك قبرس كس نزد معاويه فرستاد و طلب صلح كرد ، به شرط آنكه هيچ تعرّض نرسانند و باز گردند ، و او هر سال هفت هزار و دويست دينار زر مىفرستد . معاويه او را اجابت كرد و آنچه مقرّر شده بود فراستد و عهدنامهاى بنوشت كه از اين قرار عدول ننمايد و مادام كه ملك جزيرهء قبرس آن مال قبولى مىفرستد ، بدان جزيره باز نگردد و تعرّض نرساند . پس ،
--> [ ( 39 ) ] چ : « و باد . . . گرداند » حذف شده است . [ ( 40 ) ] چ : پاكيزه روى .