أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
293
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) ذكر فتح قبرس ( 319 ) : در آن زمان كه امير المؤمنين عثمان مشغول امور حبشه بود ، نوشتهاى از معاويه نزديك امير المؤمنين رسيد [ 116 ب ] بدين مضمون : آب دريا باز كمتر شده است و امواج و صعوبت آن ساكن گشته و اين ساعت كشتيها آسان توانند رفت و آمد . به چند روز به جزيرهء قبرس مىتوان رسيد و به طريقى سهل آن جزيره را مىتوان گرفت و انواع نعمت به دست مىتوان آورد . اگر امير المؤمنين اشارت فرمايد و اجازت دهد ، اين مهمّ پيش گرفته شود و به اتمام رسانيده آيد . امير المؤمنين عثمان ( رضى ) جواب فرمود : در ايام خلافت امير المؤمنين عمر در اين معنى خبرى نوشتى و اين اجازت را خواستى ؛ قبول نيفتاد . من هم اجازت اين كار نمىدهم و بدين كار رخصت نمىفرمايم . اگر ناچار بر اين خطر اقدام خواهى نمود و به هيچ وجه از اين اراده برنمىگردى ، اهل و فرزندان خويش كه به نزديك تويند ، چون مىروى ايشان را هم با خويشتن ببر تا دانيم كه راست مىگويى كه نشستن دريا خوفى و خطرى ندارد . چون نامهء امير المؤمنين عثمان به معاويه رسيد ، عزيمت نشستن در دريا و رفتن به جزيرهء قبرس مصمّم گردانيد . كسان فرستاد به سواحل دريا و اشارت فرمود تا كشتيها و زورقچهها ترتيب نمايند و به سواحل درياى عكّا ( 320 ) نزديك آرند و آمادهء حكم او باشند . به حكم معاويه برفتند و آنچه فرموده بود مرتّب و مهنّا [ 38 ] گردانيده ، بدان موضع كه اشارت فرموده بود آوردند . معاويه لشكر را مواجب فرمود و وعدههاى نيكو داده ، به جانب درياى عكّا با دبدبهء عظيم و لشكرى انبوه روان شد و بر حكم اشارت امير المؤمنين عثمان ( رضى ) اهل و فرزندان خويشتن را از دمشق بيرون كرد و همراه خود برد . جملهء لشكر و توابع با او روان شدند ، مىراندند تا به عكّا رسيدند . يك دو روز آنجا بياسودند و بعده معاويه و خواص و مقرّبان او در يك كشتى نشستند و باقى لشكر به كشتيها و زورقها سوار شدند . روز آدينه
--> [ ( 38 ) ] ت . ل : مهيا .