أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

289

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) حصار بردع [ 28 ] فرود آمد . ( 307 ) اهل آن حصار هم صلح كردند و مال مصالحه دادند . مسلم آن مبلغ نيز بستد و بر لشكر تقسيم نموده ، به جانب باخرزان [ 29 ] روان شد . ( 308 ) ميان او و اهل آن شهر صلح افتاد و مسلم مال مصالحه گرفته ، به جانب شروان ( 309 ) متوجّه گشت . آبى را كه به كر ( 310 ) معروف است ، عبره كرده به ظاهر شروان فرود آمد . ملك شروان رسولى نزد او فرستاد و صلح خواست . مسلم اجابت كرد و مالى كه قرار افتاد بستد و به جانب شابران [ 30 ] و مسقط روان شد . ( 311 ) چون بدان ناحيت رسيد ، رسولان فرستاد به ملوك جبال ، و ايشان را نزد خويش بخواند . ملك لكز ( 312 ) ، ملك فيلان [ 31 ] و طبرستان بر عقب يك ديگر پيش او آمدند و انواع هدايا و تحف آورده ، مال آن نواحى بگزاردند و بعد ، مالى ديگر معيّن شد كه هر سال مىرسانند . از جانبين رضا افتاد و مسلم آن ملوك را بازگردانيده ، از آنجا به سمت شهر باب الأبواب [ 32 ] لشكر كشيد . ( 313 ) در آن وقت خاقان ، ملك تركستان ، با سيصد هزار مرد مبارز در آنجا بود . چون شنيد كه لشكر عرب مىآيد بترسيد و از شهر باب الأبواب برفت . جماعتى از مقدّمان لشكر پيش او شدند و گفتند : اى پادشاه ، لشكر تو سيصد هزار است و لشكر عرب را مىگويند كه ده هزار بيش نيستند . چرا از پيش ايشان مىروى ؟ خاقان گفت : مرا چنان رسانيده‌اند كه آن لشكر از آسمان فرود آمده‌اند و سلاح بر ايشان كار نمىكند . پس كى را طاقت مقاومت ايشان باشد و كدام يك در پيش ايشان بتواند ايستاد ؟ اين بگفت و بگريخت و به تعجيل تمام از آن شهر بيرون رفت و لشكر متفرّق شد . مسلم بن ربيعه چون به شهر باب الابواب رسيد ، شهر را خالى يافت . به شهر درآمد و سه روز مقام كرد تا لشكر بياسود . پس ، از آنجا به طلب خاقان بيرون شد و مىرفت تا به شهرى رسيد از شهرهاى باخرزان ، نام او برعوزا [ 33 ] . درون آن شهر هيچ آفريده نيافت كه از خوف لشكر عرب گريخته بودند . مسلم در آن شهر توقّف ننموده ، بر عقب خاقان برفت تا به شهر بلنجره ( 314 ) رسيد كه از شهرهاى باخرزان است . مسلم در مرغزارى كه

--> [ ( 28 ) ] ل : برده . [ ( 29 ) ] ت . ل . م . چ : باخرز . [ ( 30 ) ] ل : شابان ، ش . چ : شابروان . [ ( 31 ) ] س . خ . ت . ل . ش : قيلان . [ ( 32 ) ] ب . م . ل : باب . [ ( 33 ) ] ب . ل : برغوا ، چ : برعوا .